تلاجن

تو را من چشم در راهم...

در ستایش اقلیت

شنبه, ۱۹ تیر ۱۴۰۰، ۰۵:۲۹ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
- : به نظرت این ایدئال‌هایی که برای نوع انسان داری، این چیزی که دوست داری بهش تبدیل بشی، برای همه ممکنه؟ یعنی برای همه قابل‌توصیه است؟ فکر نمی‌کنی برمی‌گرده به روحیهٔ خاص خودت؟


+ : برای همه قطعا هم ممکنه و هم قابل‌توصیه. که اگر نبود، تلاش برای تعالی انسان و جامعهٔ بشری، در هر سطحی، اشتباه و بی‌فایده بود، که می‌دونیم نیست‌. ولی اگر منظورت اینه آیا همه اون مختصات رو در نهایت رعایت می‌کنن، باید بگم تجربهٔ تاریخ زندگی آدمی‌زاد نشون می‌ده که نه، اکثریت نمی‌خوان (و نه که نمی‌تونن) رعایتش کنن. منتها همون اکثریتی که رعایت نمی‌کنن هم نیاز دارن آدم‌هایی رو ببینن و بشناسن با سطوح بالای آرمان‌گرایی (بالا که می‌گم به نسبت متوسط جامعه). یه اقلیتی باید باشن که در مقابل هر کار خوبی در هر سطحی، پذیرش و تواضع داشته باشن. یه اقلیتی باید باشن که هرچقدر هم سخت بود و سخت شد، تلاش کنن خطوط قرمز اصلی، تبیین و اجرایی بشه. یه اقلیتی باید باشن که کاری به کم آوردن هیچ‌کسی نداشته باشن و کار درست رو در هر صورت پیگیری و‌ دنبال کنن و انجام بدن. من دوست دارم جزء اون اقلیت باشم.

موافقم  خودم هم دوست دارم  جزو همین اقلیت باشم. :)

حالا درسته بحث حاکمیتی نکردین و شاید هم سوال من خارج از موضوع نوشته باشه

ولی اگه  اقلیت بخوان بر غیر اقلیت حاکم بشن و ارزشهاشون رو اشاعه بدن موضع گیری چه طور باشه باید به نظر شما  :| دفاع کنیم ؟ یا حق رو به اکثریت بدیم ؟.

والا اشاعه دادن ارزش‌ها اصولا کاریه که همه دارن انجام می‌دن. ما به نظرم باید طرف حق باشیم (چه اکثریت طرف حق باشن چه اقلیت). اشاعه دادنی که همراه با ظلم باشه، قطعا مردوده، اما اگر با تلاش برای درک متقابل باشه چه ایرادی داره؟

البته حق همیشه حقه و اقلیت یا اکثریت اون رو تعیین نمی‌کنن.مثال امام علی(ع).

بیشتر منظورم این بود که اگه اکثریت نخوان حق حاکم باشه ،چه طور باید رفتار کنیم؟ می‌شه خلاف میل اکثریت بر آنها حاکم بشیم یا باید کنار بریم تا اکثریت حاکم بشن. آیا مجازیم به خون‌ریزی  برای حفظ اقلیت حاکم؟😶😶

اگر واقعا اکثریت «حق» رو نمی‌خوان، باید توضیح داد و تبیین کرد. اگر نهایتا باز هم نخواستن، دیگه کاری از دست ما برنمی‌آد. ولی اگر در مورد ایران دارید صحبت می‌کنید، من اصلا معتقد نیستم اکثریت حق رو نمی‌خوان. اکثریت ممکنه خودشون دعوت‌کننده به حق نباشن، اما اگر دعوت‌کنندهٔ واقعی ببینن، بیش‌ترشون می‌رن سمتش. اون بخشی که عناد جدی و واقعی با حق دارن، تعدادشون کمه.

این اقلیت‌ها تو بحث پذیرش و انتشاری نوآوری هم ستایش می‌شن. گروه مهمی‌ان. معمولاً تأثیرگذار و پیشرو هستن.

ولی من معمولاً ترجیح دادم مثل هیدروژنِ جدول مندلیف باشم. در اقلیت هم زیاده. تک‌وتنها :)) کسی هم دنبالم نیاد :|

 

+ ایدئال این‌جوریه درسته

کلا مهمن. تاریخ رو اینا می‌برن جلو. بقیه سیاهی‌لشکرن.
هیدروژن که خیلی واکنش‌پذیره و با همه می‌جوشه. گازهای نجیب بهتر نیست؟ :)


+ اتفاقا شک داشتم خودم. ممنون :)

نجیب‌ها باهمن. شبیه همن. ولی این تو جدول تنهاست. تنهاترینه. شبیه کسی نیست.

من حالا عناصر رادیواکتیو رو دوست دارم. مخصوصا مصنوعی‌هاشون که نیمه‌عمرشون خیلی کمه :)

حالا که بحث عناصر شد

من دوست دارم طلا باشم.😁

در مورد طرفدار نظام فعلی بودن جامعه آماری من متأسفانه خلاف گفته شماست☹️😔

همکاران، محله، دوستان، غریبه‌ها ، دانش‌آموزان ..

داخل طیف خاص با تفکر خاص نرفتم ...

مثلا مسلمه که بچه مسجدی‌ها طرف طیف خاصی هستن..

اما جامعه فقط اونا نیستن....

امیدوارم آقای رییس‌جمهور از این فرصت جهت احیای اعتماد مردم استفاده کنه وگرنه دست‌آوردها از دست می‌ره....😶😶😶

عاقا من در مورد «حق» حرف می‌زنم، شما می‌فرمایید نظام فعلی؟ :) نظام فعلی رو من هم هزار جور انتقاد بهش دارم؛ منتها موازی با اون انتقادات، به خودم و امثال خودم هم کلی انتقاد دارم. انتقاد یا بی‌رغبتی به نظام، مفهومش عناد با حق نیست. خیلی دلایل مختلف و متنوع می‌تونه داشته باشه.

ان‌شاءالله هرچی خیره همون بشه :)

سلام. علت پرسشی که در این پست مطرح شده رو کجا گفتین؟
پست موقتا ثابت (یک سوال) :: تلاجن (blog.ir)

سلام‌. دورهٔ کارم تو انجمن اسلامی دانشگاهمون که تموم شد، دو تا کار نیمه‌تموم داوطلبانه مونده بود. داوطلبانه که می‌گم، منظورم اینه مضاف بر فعالیت‌هایی بود که تو دانشگاه انجام می‌دادیم، و الا همهٔ کارهای ما داوطلبانه بود عملا. اون دو تا پروژه، یه جورایی شبیه همین سوالی بود که این‌جا پرسیدم. انجامشون بعد از فارغ‌التحصیلی و جمع کردن بچه‌های قدیمی دور هم و انگیزه دادن بهشون و.... شبیه این بود که کل دنیا رو دور بزنی برای انجام آخرین کاری که تو دنیا مونده. انقدر همکارای سابقم بی‌حال و بی‌حوصله بودن برای انجام اون دو تا کار که من به خودم شک کرده بودم که نکنه واقعا من عیب و ایرادی دارم. این مطلب رو اون موقع نوشتم و بعدش قرار بود بیام همهٔ اینا رو توضیح بدم. منتها دیدم انگار کلا برای هیچ‌کس از خواننده‌ها مهم نیست. به خودم گفتم اگه حتی یه نفر پرسید که «پس جواب این سوال چی شد؟» بیام براش مفصل بنویسم و توضیح بدم که کلا هیچکس نپرسید. منم دیدم ظاهرا نیاز نیست خودم رو اذیت کنم، چون نوشتن اون مطلب، سخت، مفصل و وقت‌گیر بود و اگر کسی براش مهم نبود، چرا وقت بذارم خب؟ واسه همین پستی رو مستقلا در جواب این سوال و ادامهٔ این پست ننوشتم. ولی البته بعدا اتفاقی افتاد که یه مطلب طولانی و مفصل در همین مورد نوشتم و می‌تونم بگم اون مطلب، جواب این پسته، هرچند مدت‌ها بعد نوشته شد. این مطلب:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی