تلاجن

تو را من چشم در راهم...

۲۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است.

به بقیه که کلا امیدی نیست!

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۴۴ ب.ظ
نویسنده : مهتاب

مسائل زنان کی حل می‌شه؟ هر وقت اتحادیه مستقل یاد بگیره تو عکس یادگاری نشست و جهاد و همه‌جا، باید خانم‌ها هم باشن.

خانم‌هایی که کار تشکیلاتی کرده باشن، می‌دونن من چی می‌گم.

مشت نمونه خروار البته.



بعدنوشت بی‌ربط: رضا امیرخانی چرا همه راه‌های ارتباطیش رو مسدود کرده؟! تو سایتش نمی‌تونم نظر بذارم؛ کانال هم شناسه ارتباطی نداره. جای دیگه هم که نیست ظاهرا:/

همینه دیگه

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۱۵ ب.ظ
نویسنده : مهتاب

من جدا اینایی رو که طرفدار استیضاح روحانی هستند درک نمی‌کنم! تفکر روحانی و‌ گروهش همون تفکر غالب حاکم بر جامعه است. شما همین الان اگر انتخابات ریاست جمهوری رو با همون کاندیداهای پارسال‌‌ (شما هم مثل من باورتون نمی‌شه همین پارسال انتخابات بود؟!)‌ برگزار کنید بازم نتیجه همون می‌شه! فوق فوقش این دفعه جهانگیری رای بیاره!

وقتی می‌گی رای‌گیری، باید نتایجش رو هم بپذیری دیگه. یا باید حرف نظر اکثریت رو نزنی، یا اگه زدی پاش وایستی. پاش وایستی و اگر توانشو داری نظر این اکثریت رو عوض کنی نه این که بزنی زیر بساط!

فراموش نکنیم روحانی بنی‌صدر نیست. گرچه که من از همون اول معتقد بودم و‌ هنوزم هستم که روحانی تنها رئیس‌جمهور بعد انقلابه که اصولا در قد و قواره ریاست جمهوری نبود و نیست. به قول فراستی، این فیلم ماقبل نقده! ولی به هرحال باید بذاری اکران شه. چاره‌ای نیست. همه مجوزهای لازم رو داره. تو دوست نداری راهش نده فجر. نفرستش اسکار. اسمشم نیار حتی. ولی باید اکران بشه. تا دقیقه آخر. تا ته تیتراژ.

قالب شماره ۱۱

دوشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ب.ظ
نویسنده : مهتاب

قالب آخری که تو‌ بلاگفا داشتم خیلی دوست‌داشتنی بود. حداقل این که من خیلی دوستش داشتم. یه زمینه سفید ساده با یه تصویر محو شده از یه شاخه گل‌های کاغذی صورتی که انگار از دیوار بالا رفته بودن. وقتی اومدیم بیان، نه هیچ‌وقت تونستم با قالب‌های بیان کنار بیام، نه هیچ‌کدوم از قالب‌های عرفان برام جالب بود. خودمم انقدری از کد نوشتن سر در نمی‌آوردم و نمی‌آرم که بتونم اون چیزی که می‌خوام رو بنویسم. دوستِ مهندسِ نرم‌افزارم ندارم. اگرم داشتم خوب، نمی‌دونم چقدر می‌شه هی خرده فرمایشات داد و انتظار داشت ملت عصبانی نشن. تو این بیان هم گرچه گهگاه از قالب‌های بعضی وبلاگا خوشم می‌اومد، ولی تهِ تهِ دلم مونده بود پیش همون تصویر محو قالب آخر بلاگفا.

من آدم سمجیم. خیلی بیش از حد سمج. این سمج بودن واقعا گاهی از حد طبیعی و درست می‌زنه بیرون. اونی که می‌خوام رو خیلی با طمانینه و دقیق و سر صبر انتخاب می‌کنم؛ ولی وقتی انتخاب می‌کنم دیگه باید همون اتفاق بیفته و‌ اگه لازم باشه برای اتفاق افتادنش تا ته دنیا هم می‌رم. (اون سوال پیاده‌روی کل دنیا یادتون هست؟)

چند روز پیش دیگه حسابی از قالب وبلاگم خسته شدم. دونه دونه قالب‌های بیان رو تو صفحه پیش‌نمایش باز کردم؛ یه سر رفتم وبلاگ عرفان قالب‌های ریسپانسیو رو دیدم؛ حتی یکیش رو هم با یه سری تغییرات جزئی انتخاب کردم و کدشو ساختم و امتحان کردم؛ ولی بازم اونی نشد که می‌خواستم. آخرش دیدم نمی‌شه. من هنوز دلم پیش اون عکس محو قالب بلاگفا بود؛ وبلاگی که خیلی وقت بود حذفش کرده بودم. دلم تنگ شد براش. دوباره رفتم بلاگفا، تلاجن ساختم. اون صفحه مدیریت ساده. و قالبی که جاش خالی بود. مثل این فیلما. انگار بعد چند سال بخوای بری دنبال بچه یا چه می‌دونم خواهر و برادری که گمش کردی. 

رفتم تو سایت پیچک. یه مدت قالبای اون‌جا رو استفاده می‌کردم. چندین صفحه رو گشتم ولی پیداش نکردم. دقیقا یادم نبود طرح قالب رو ولی مطمئن بودم اگه ببینمش می‌شناسم. تو چرخ زدن بین قالبای پر زرق و برق پیچک، یادم افتاد از یه جایی به بعد قالبای سبک نایت اسکین رو ترجیح داده بودم برای وبلاگ. رفتم نایت اسکین. سری قالب‌های بلاگفا؛ و پیداش کردم! اصلا فکرشم نمی‌کردم ولی پیداش کردم. سری یازدهم از قالب‌های بلاگفای نایت بود. همون عکس محو قرمز_صورتی که انگار کلا یهو پرتت کنه به یه زمان دیگه. یه مهتاب دیگه. به همون موقعی که اسم مهتاب رو انتخاب کردم. چرا مهتاب اصلا؟ نمی‌دونم. یادم نیست. عجیبه که موضوع به این مهمی یادت بره. قالب رو پیدا کردم به هرحال. ولی کدش قابل استفاده نبود. لینکش مشکل داشت. و البته مسئله من کدش نبود اصلا. من اون عکس رو می‌خواستم. بلکه بتونم تو یه قالب برای بیان ازش استفاده کنم. چی‌کار باید می‌کردم؟ فقط  از این که پیداش کرده بودم خوشحال می‌شدم و می‌گفتم «خوب حالا هزارتا عکس خوشگل‌تر از این هست. چه کاریه؟ اون محو بودنشم یه افکت ساده است صرفا.‌»

راستش همینا رو هم گفتم. ولی بازم دلم راضی نشد. من هزارتا عکس خوشگل‌تر محو شده با افکت نمی‌خواستم. دقیقا همون عکس رو می‌خواستم. گشتم تو سایتشون قسمت «ارتباط با ما» رو پیدا کردم. ایمیل زدم و گفتم «می‌تونم عکس استفاده شده تو قالب شماره ۱۱ بلاگفا رو داشته باشم؟» و به خودم گفتم «ببین دیگه واقعا تو همه تلاشتو کردی». ذره‌ای امید نداشتم به اون ایمیل جواب بدن. این جور سایتا، تازه الان که بیان رو بورسه، مگه چقدر بازدید‌کننده دارن و اصولا چند نفر ممکنه ایمیل بزنن که حالا کسی بخواد جواب هم بده؟ همون قسمت «تماس با ما» تو سایتشون یه گوشه کوچولو یه طوریه که انگار زنگ یه خونه قدیمی متروکه باشه که قایم شده زیر شاخه‌های انبوه پیچک و عشقه که کسی نتونه پیداش کنه. ایمیل زدم و با خودم گفتم «تو واقعا همه تلاشتو کردی»

جواب دادن! اونم خیلی زود‌. نشونی وبلاگ رو پرسیدن. جواب دادم و هورا! که «خواستن توانستن است» و «جوینده یابنده است» و... و جوابی نیومد. دیگه نمی‌شد بیخیال شم. دوباره ایمیل زدم «ببخشید اگه عکس رو نمی‌تونید بدید می‌شه حداقل کد قالب رو بدید تو وبلاگم استفاده کنم؟» جواب زود رسید. از آدمی که معلوم بود ایمیل قبلی من رو درست نخونده بود و حوصلش از دست این موجود سمج در مورد یه قالب قدیمی، یه عکس قدیمی، موضوعی در این حد بیخود، سر رفته بود. «گفتید کدوم قالب بود؟» یعنی حتی حوصله نداشت دو تا ایمیل قبل‌تر رو چک کنه. گفتم «شماره ۱۱ از سری بلاگفا» و فکر کردم پس حتما الان کد قالب رو می‌فرسته و به هرحال عکس رو بهم نمی‌ده. ولی ببین «تو به هرحال همه تلاشتو کردی». کد قالب اونقدرا برام مهم نبود. فوقش می‌شد دوباره بزنم تو وبلاگ بلاگفا که تماشاش کنم ولی عکس مهم بود که اینجا داشته باشمش و ظاهرا نمی‌شد. به هرحال مهم این بود که «من همه تلاشمو...»

امشب با بی‌حوصلگی رفتم ایمیلم رو چک کردم. و بله! عکس رو فرستادن برام! عکس عزیز دوست‌داشتنی من. عکس آخرین و تنها قالبی از وبلاگ بلاگفا که تو ذهنم مونده بود. از ذوق زیاد کلی تشکر کردم. یعنی یه : گذاشتم و کلی پرانتز پشتش ردیف کردم و گفتم من کلی خاطره دارم با این قالب. بعد، برای این که «همه تلاشمو کرده باشم» گفتم «می‌شه لطفا کد قالب رو هم برام بفرستید؟ من هرچقدر رو لینکش می‌زنم باز نمی‌شه» :)



پ‌.ن: دیگه راستش خیلی مهم نیست این‌جا استفاده بشه یا نه. مهم اینه که دنبالش گشتم؛ پیداش کردم؛ «همه تلاشمو کردم»؛ دارمش و‌ الان رو صفحه گوشیمه! درست رو به روم:)


پ.ن۲ یا روغن ریخته نذر امام‌زاده: برای ۱۶ شهریور. روز وبلاگ فارسی.

رونوشت به خیلی‌ها

شنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۵۹ ب.ظ
نویسنده : مهتاب

لطفا این مطلب را با دقت و‌ تا انتها بخوانید.


[بسم اللّه‌ الرحمن الرحیم

خدمت حضرت مستطاب آیت‌اللّه‌ العظمی امام خمینی ـ مد ظله العالی

با عرض سلام و ادب و احترام، اخیراً دو استفتاء منتشر شده که در یکی از خرید و فروش آلات لهو سؤال شده و در جواب آمده که خرید و فروش آلات مشترکه به قصد محللۀ آن اشکال ندارد. و در دیگری در سؤال مفروض است که امروز شطرنج بکلی آلت قمار بودن خود را از دست داده و تنها به صورت ورزش فکری درآمده است و در جواب آمده است که بر فرض عمل مزبور اگر بُرد و باختی در بین نباشد اشکال ندارد. و آقای مورد اعتمادی نقل کردند که در بعضی روزنامه‌ها بر فرض مزبور را ننوشته است.

در اینجا سؤالاتی مطرح است.

۱ـ خرید و فروش آلات مشترکه مانع ندارد مگر اینکه قصد منفعت حرام در بین باشد. پس چرا در جواب سؤال اول قصد حلال قید شده است؟

۲ـ در سؤال دوم سائل محترم از کجا ادعا می‌کند که امروز شطرنج آلت قماربودن خود را بکلی از دست داده و تنها ورزش فکری شده است؟

۳ـ در روایت معتبره است از سکونی از حضرت صادق ـ علیه‌السلام:

اول ـ قال: قال رسول اللّه‌(ص) انهاکم عن الزفن و المزمار و عن الکوبات و الکبرات.

دوم ـ قال: نهی رسول اللّه‌(ص) عن اللعب بالشطرنج و انزو... .

زفن، به معنای رقص است (مجمع البحرین) مزمار، نامی است که مطلق نی را شامل می‌شود و نهی حضرت، حجت بر تحریم است مگر حجتی بر خلاف باشد. و هردو دلیل اطلاق دارد.

بنابراین استفاده می‌کنم که نی زدن حرام است چه نی آلت مختصه باشد یا مشترکه و بازی شطرنج حرام است چه آلت قمار را از دست بدهد یا نه. و دعوای انصراف منشأ صحیحی می‌خواهد که به نظر نمی‌رسد و آنچه ممکن است گفته شود مثل غلبه یا آلیت در آن زمان منشأ صحیحی نیست. و البته در حد خودم در ادلۀ فحص و به مطالب حضرتعالی هم مراجعه نمودم حجتی بر خلاف اطلاق مزبور نیافتم. ادلۀ میسر و لهو تطبیق بر آلات منافاتی با اطلاق ندارد و علت منصوصه‌ای هم در ادله نیست و در هر صورت اگر ساحت قدس حضرتعالی از اینگونه مسائل به دور باشد به نظر من بهتر است و ضرورتی در نشر آنها دیده نمی‌شود. دیگر هر طور صلاح می‌دانید. از جسارت عذر می‌خواهم و از خداوند متعال دوام سایۀ بلند پایۀ آن حضرت را مسئلت دارم. والسلام علیکم و رحمة اللّه‌ و برکاته.

۴ صفرالخیر ۱۴۰۹ ـ محمدحسن قدیری]

 

بسمه تعالی

جناب حجت‌الاسلام آقای قدیری ـ دامت افاضاته

پس از عرض سلام و قبل از پرداختن به دو مورد سؤال و جواب، اینجانب لازم است از برداشت جنابعالی از اخبار و احکام الهی اظهار تأسف کنم. بنا بر نوشتۀ جنابعالی زکات تنها برای مصارف فقرا و سایر اموری است که ذکرش رفته است و اکنون که مصارف به صدها مقابل آن رسیده است راهی نیست و «رِهان» [گرو بستن، شرط بستن] در «سَبْق»[گرو و شرط بندی در مسابقۀ تیراندازی یا اسب‌دوانی] و «رِمایه»[تیرانداختن، تیراندازی] مختص است به تیر و کمان و اسب‌دوانی و امثال آن، که در جنگ‌های سابق به کار گرفته می‌شده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و «انفال»[انفال به فتح همزه، جمع نَفَل: به معنی غنیمت، بهره، هبه] که بر شیعیان «تحلیل»[حلال] شده است، امروز هم شیعیان می‌توانند بدون هیچ مانعی با ماشینهای کذایی جنگل‌ها را ازبین ببرند و آنچه را که باعث حفظ و سلامت محیط زیست است را نابود کنند و جان میلیونها انسان را به خطر بیندازند و هیچ‌کس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدی که در خیابان‌کِشیها برای حل معضل ترافیک و حفظ جان هزاران نفر مورد احتیاج است، نباید تخریب گردد و امثال آن. و بالجمله آنگونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید بکلی باید از بین برود و مردم کوخ‌نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند.

و اما راجع به دو سؤال، یکی بازی با شطرنج در صورتی که ازآلت قمار بودن بکلی خارج شده باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت‌اللّه‌ آقای حاج سید احمد خونساری که بازی با شطرنج را بدون رهن جایز می‌داند و در تمام ادله خدشه می‌کند، در صورتی که مقام احتیاط و تقوای ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است، اما اینکه نوشته‌اید از کجا سائل به دست آورده که شطرنج بکلی آلت قمار نیست، این از شما عجیب است، چون سؤال‌ها و جواب‌ها فرض است و بنابراین آنچه را من جواب داده‌ام در فرض مذکور است که اشکالی متوجه نیست و در صورت عدم احراز باید بازی نکنند. و عجیب‌تر آنکه نوشته‌اید چرا به جای «قصد حرام نباشد»، «قصد حلال» نوشته شده؟ گـویی عمل شخص متوجه و قاصد بدون قصد هم می‌شود، در این صورت «قصد حلال» مساوق است با نبودن «قصد حرام».

و اما در قضیۀ خرید و فروش آلات مشترکه برای مقصد حلال، اشتباه بزرگی کرده‌‌اید که گمان کرده‌اید خرید و فروش برای منفعت حلال، یعنی استفادۀ حرام کردن و این برخلاف آنچه نوشته شده است می‌باشد. البته در این زمینه‌ها مسائل زیادی است که حال و وقت من اجازۀ تعقیب آنها را ندارد. از جنابعالی که فردی تحصیل‌کرده و زحمت کشیده‌ای می‌باشید، توقع نبود که اینگونه برداشت کرده و آن را به اسلام نسبت دهید. شما خود می‌دانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید می‌دانم، ولی شما را نصیحت پدرانه می‌کنم که سعی کنید تنها خدا را درنظر بگیرید و تحت‌تأثیر مقدس‌نماها و آخوندهای بیسواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بیسواد صدمه‌ای بخورد، بگذار هرچه بیشتر بخورد. از خداوند متعال توفیق جنابعالی را در خدمت به اسلام و مسلمین چون گذشته خواهانم. والسلام علیکم و رحمة‌اللّه‌.

۶۷/۰۷/۰۲

روح‌اللّه‌ الموسوی الخمینی

صحیفه امام| جلد۲۱| صص ۱۵۲_۱۴۹
از: جدال دو اسلام | گزیده جلد بیست و یکم صحیفه امام| صص۱۴۲_۱۳۹

آن یکی کفه ترازو

پنجشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۵۲ ق.ظ
نویسنده : مهتاب

انقدر این سال‌ها درباره زنان و دختران حرف زده‌ایم که من احساس می‌کنم تربیت درست پسرها را کلا فراموش کردیم!

الان، در حوزه تربیت دینی، به جز احکام نگاه به نامحرم، دقیقا کدام مهارت دیگر را یاد پسرها می‌دهیم در ارتباط با جنس مخالفشان؟!

پسری که فرداروز در جایگاه مدیر اصلی خانواده، قرار است اختیارات زیادی به او‌ بدهی، واقعا به گونه‌ای تربیت شده که جنبه استفاده از آن اختیارات را داشته باشد؟

قوه عقلانیت را در پسرها، به گونه‌ای پرورش داده‌ایم که فرداروز همسرش واقعا احساس کند می‌تواند در تصمیم‌گیری‌ها به او اعتماد کند و به حرفش گوش بدهد؟

حد و حدود حقوق و وظایفش به عنوان همسر یک زن را یادش داده‌ایم که خودش را محق نداند در مورد کوچک‌ترین جزئیات رفتاری خانمش، دستورات صادر کند؟

من به اشتباه احساس می‌کنم طی این سال‌ها، خانم‌ها خیلی بیش‌تر از آقایان توانمند شده‌اند یا این مسئله واقعا واقعیت دارد؟


پ.ن: حالت کلی را دارم عرض می‌کنم. امیدوارم به کسی برنخورد؛ چون مسلما منظورم این نیست که همه خانم‌ها فرشته‌اند و همه آقایان دیو!


بعدنوشت: انصافا الان در حوزه مسائل خانوادگی، حتی نسل جوان مذهبی را چه کسی دارد تربیت می‌کند؟ متولیان دینی یا فیلم‌های هالیوودی؟