متن شما سروته نداشت. وگرنه بهتر میتونستم نظر بدم یعنی هر قسمت رو که خواستم نظری بدم این ذهنیت رو داشتم که خب به قسمت قبل و بعد چه ربطی داشت؟ مثلا خواب شما با تغییر حکومت و اینکه یه عده میخوان و یه عده نه، یا دقیقا مردم خیلی وقتا اشتباه میکنن، چه اشتباهی دقیقا؟ و... سعی کنید در متن بعدی انسجام فکری داشته باشید.
کتابی هست به نام تورم و اخلاق مطالعه کنید نوشته که چطور تورم باعث میشه مردم اخلاق و انسانیت رو کنار بذارن از اینها بگذاریم گفتید که قراره بنویسم تقصیر تقسیم گیرنده ی اصلیه، خیر نیست تقصیر مردم هست زیاد هم هست همینکه اتحاد ندارن بزرگترین تقصیره اما بذارید یک مثال بزنم فرض کنید سفره ای هست که صاحبش یه نفره باید صد نفر رو هم سیر کنه و یه حساب کتاب میکنه میبینه سیر کردنشون به صلاح نیست ده نفر از اینا برمیداره میگه بخورید اما جواب اون نود نفر رو هم بدید. این نود نفر هم اونور افتادن به جون هم، حالا بیاید ببینیم تقصیر کیه.
وبلاگتون به سختی لود میشه چرا ؟
از این اتحاد نداشتن سواستفاده میشه، از تفکرات اشتباه از دنبال روی ادم های اشتباه بودن الان ما دو گروه ادم داریم تو ممکلت که کلا دارن به در و دیوار میزنن. همین هم اخرش میاد منجر میشه که هر اتفاقی به ضرر خود مردم میشه، بگذریم در کل. چیزی درست نمیشه اخرش من و شمارو هم اذیت میکنن.
من اومدم بگم خوشحالم که تلاجن به روز شد.
+ درباره پست هم یه نکته ای به ذهنم می رسه. نتیجه ی آخرش رو اگه بخوام همین اول بگم اینه که «اگه روحیهت اینجوره سعی کن با مردم در ارتباط مستقیم نباشی» راحت ترین کار ممکنه. اما الزاما بهترین و درستترین کار نیست.
همیشه به این فکر می کردم که آیا واقعا همینطور که در عوام جا افتاده، چیزی به اسم درونگرا و برونگرا وجود داره یا نه. مثلا گاهی فکر می کنم به اینکه از بین اماما اونی که درون گرا بوده کارش سخت تر بوده از اون برونگرائه؟ یا اصن همین چیزایی توی لایه های بالاتری دیگه مطرح نیست.
راستش هنوز به جمع بندی نرسیدم. اما اینو می دونم که معاصر شدن با تنها حکومت شیعه دنیا یا به قول شما طولانی ترین حکومت دینی از زمان امیر المومنین، انقدر بار سنگینی هست که خودش به تنها دلیل باشه واسه اینکه هر کاری نیازه برای حفظش انجام بدیم و توجیه نیاریم که من مال اینکار نیستم. وقتی میای وسط و می بینی این جمهوری اسلامی که میگن کسی توش نیست و واقعا خودتی و چند نفر دیگه که باید شونه هاتون رو ببرید زیر بار مسئولیتش، این رو شدیدتر حس می کنی.
یه فرضیه م الان اینه که شاید ما باید هرجا که فکر می کنیم نیاز به حضور ماست حضور پیدا کنیم و روحیه ش رو در خودمون به وجود بیاریم. (شاید واقعا این چیزا اکتسابی باشه. نه اینکه من درونگرام و غیرقابل تغییر.)
یه فرض و نگرانی دیگه م اینه که نکنه این چیزایی که با توجیه درونگرایی خودم رو ازشون دور می کنم باعث بشه کاریکاتوری رشد کنم.
صرفا بلند بلند فکر کردن بود. شما و بقیه دوستان هم نظرشون رو بگن.
ممنون از خواب خوبتون :)
خیلی متن منطقی و جامع و منصفانه و درستی بود.
لذت بردم.
در مورد بخش اول: یک مشکل خود حق پنداری ویژهای که ما ایرانیها داریم شاید در اینه که همه بهمون -ولو در ظاهر- میگن حق با توئه، و این وضعیتو هیچ ملتی نداره، یعنی حاکمان ایران به مردم ایران میگن حق با توست، استعمارگران گردن کلفت و دشمنان ایران هم از روی تزویر میگن حق با ملت ایرانه، ولی مثلا درمورد مردم آمریکا یا هرجای دیگه چنین موضوعی وجود نداره، نه دولت و حکومت چنین حقیو به مردم میده نه مداخلهگران خارجی در کارشون مداخله میکنند
درمورد بخش دوم: این محرم میخواستم یک یادداشتی در همین حوالی بنویسم با این دستفرمان: کدام کار مستحب است که انجام دادنش حرام است؟ اینکه افرادی که کشش اخلاقی و روانی بالایی ندارند، یا بدتر: افرادی که دچار اختلالهای روانی و اخلاقی و خشم و تکبر وزودرنجی و... هستند بروند رنهادها یا رویدادهای مذهبی یا انقلابی به عنوان نیروی اجرایی فعالیت کنند (هیئت، اعتکاف، اربعین، مسجد و...) چون خروجی منفی عملکرد اینها همیشه بیشتر از خروجی مثبتشان است.
حکایت اعدام شیخ فضل الله رو میخوندم، مجتهدی که مردم با چهار تا تهمت دربار پای چوبه دارش کف میزدن، حتی پسرش ، به زمان ائمه فکر کردم ، و با خودم گفتم چقدر زیادی از مردم توقع دارم و در موردشون ایده آل گرایانه فکر میکنم
هنوز هم رفتاراشون برام دردناکه ، ولی توی بستر تاریخ قابل درکتره ...
خدا کنه از کسانی باشیم که خدا قلبمون رو برای درک نور و حق پذیرا کنه
+ وبلاگتون خیلی سخت لود میشه

******* **** **** **** *** ** *** **** **** ****