تلاجن

تو را من چشم در راهم...

کاش...

يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ۰۱:۰۰ ق.ظ
نویسنده : مهتاب

امروز، آخرای بازی ایران و ژاپن داشتم تو پیاده‌رو می‌رفتم سمت محل کارم. مردم هیجان‌زده بودن، آدمایی که همدیگه رو نمی‌شناختن به خاطر تلویزیون یه مغازه یا گوشی موبایلی که کسی داشت توش مسابقه رو نگاه می‌کرد از هم سوال می‌پرسیدن یا کنار هم جمع می‌شدن. بعد از گل دوم آدمای تو مغازه‌ها بلند داد می‌زدن و راننده‌های تو خیابون دستشون رو می‌ذاشتن روی بوق. انقدر حس زندگی قوی بود که ناخودآگاه یه بخشی از مسیر رو لبخندزنان راه می‌رفتم و واقعا نمی‌تونستم جلوی اون لبخند رو بگیرم. و البته این حس وقتی عمیق‌تر می‌شد که یاد اتفاقات پارسال می‌افتادم و جو سنگینی که علیه تیم ملی وجود داشت. نمی‌خوام خط‌کش خوب و بد بذارم و عصبانی‌های پارسال رو از دم بذارم تو ردیف بدها، نمی‌خوام هم با ساده‌لوحی خیال کنم دلیل اون عصبانیت‌های ضدملی ریشه‌یابی و حل شده یا دیگه قابل‌تکرار نیست. فقط راستش این وسط یاد خبر حملهٔ شب قبل نیروهای آمریکایی افتادم به یه سری پایگاه‌های مقاومت. به این فکر کردم که کاش یه وقتی تو همچین روزهایی برات بمیرم ایران عزیزم. یه روزایی که مردم سرشون با جشنوارهٔ فیلم و مسابقهٔ فوتبال گرم باشه، یه روزایی که خوشحال باشن و خبر رفتن کسی نتونه غمگینشون کنه. همون‌طور که شخصیت اصلی فیلم «روز صفر» می‌گفت:

«...کاش یه جوری بزنه که مردم صدای شلیک رو نشنون...»

چه عاشقان بی نشانی

که پای درد تو نشستن...

 

مقوله ی عموم مردم یا به اصطلاح قرآنی مقوله ی ناس، کلا هم روانشناسی جدایی میطلبه و هم جامعه شناسی مجزا...

مثلا وقتی در مورد مردم کوفه زمان امام حسین میگیم

وقتی در مورد مردم مدینه بعد از رحلت پیامبر حرف میزنیم وقتی در مورد شیعیان زمان امام کاظم حرف میزنیم، اگر رفتارشناسی و جامعه شناسی عموم مردم رو نفهمیم، هی میخوایم عقیدتی اونها رو بسنجیم...

 

خیلی دوست دارم چند مطلب در مورد روایت ظلم بنویسم...

توی سالهای اخیر رهبری یک کلید واژه رو خیلی پرتکرار کردن... 

و اون موضوع اصلا به نظر من حلقه ی مفقوده ی خود ظهور هست... و اساسا در قد و قواره ی هیچ دولتی نمیبینم که بتونن اون مطالبه ی رهبری رو عملی کنن، شاید رهبری میخوان، توجه بدن که راهکار تمام مشکلات اینجاست...

توی مطلب قبل ازتون پرسیدم چرا طرف جمهوری اسلامی هستین؟

در واقع سوالم این بود آیا میدونین هر چی این طرفداری و عشق عمیق تر باشه، ما رو پا به رکاب تر و زندگیمون رو پر دردسرتر خواهد کرد؟!!

امروزم که تلویحا از عشق سخن گفتید... 

منم آخر نظرم رو وصل کنم به عنوان مطلب شما

کاش...

طبیعیه به هرحال. امتحان‌ها باید متناسب با ظرفیت وجودی آدم‌ها، میزان تلاششون برای تکامل و بزرگی هدفی که برای خودشون دارن باشه. غیر این باشه عادلانه و حکیمانه نیست.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی