تلاجن

تو را من چشم در راهم...

دوست می‌دارمت به بانگ بلند...

دوشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۹، ۱۱:۰۴ ق.ظ
نویسنده : مهتاب


پ.ن: البته اگر جناب بیان اجازه بدن 😏

من هم دوستش دارم . خیلی :)

راستی با همکارا سر این موضوع چالش ندارین ؟

خوشوقتم :)

نه، من خیلی وارد این‌طور بحثا نمی‌شم اصولا. مگر مشخصا مخاطب قرار بگیرم، اونم سعی می‌کنم رو اصول بدیهی برای همه صحبت کنم و مخصوصا خودم رو جای مخاطب بذارم موقع حرف زدن، اونم حتما با آرامش و لبخند. ولی اجازه نمی‌دم که به بحث جدی و دلخوری و اینا برسه :)

آره من هم تو بحث های انفرادی  کاملا شبیه شما عمل می کنم

اما بیشتر منظورم توگروه ها هست

ناچارا به دلایل اداری مجبور به عضویت در  گرو های  واتساپی و تلگرامی هستم و اونجا هست که همکارا همه جانبه در حال کوبیدن هستن با فیلم با عکس با نوشته....

با این جور چیزا برخورد داشتین؟

من که بیشتر وقتها سکوت می کنم

سر پرواز 752 یه چیزایی میگفتن که دیگه نتونستم  ساکت بمونم ولی واقعا بعضی کارای حضرات فرصت ددفاع رو از امثال ما می گیره... از این بابت و عدم اصلاحشون واقعا گاهی وقت ها داغون می شم.

اغلب مواردی که گفتید، معمولا آدم‌ها فوق‌العاده عصبانی هستن و‌ دنبال شنیدن حرفای منطقی نیستن. برای همین معمولا چیزی نمی‌گم. البته من مدتیه که همهٔ گروه‌ها و آدم‌های دور و برم رو مینیمال کردم، همین‌طور وبلاگ و کتاب و موسیقی و فیلم و... یعنی فقط چیزایی/آدمایی/گروه‌هایی/وبلاگ‌هایی رو نگه داشتم که ارزش نگه داشتن داره و برای همین موقعیت‌های تنش‌زای زیادی دور و‌ برم نیست. البته منظورم از ارزش نگه داشتن این نیست که همه همفکر منن، ولی حداقلش اینه یه سطح قابل‌قبول از ادب و انصاف رو دارن.

و به نظرم بابت نگفتن حرفی که می‌دونید گفتنش هم فایده نداره، خودتون رو اذیت نکنید و عذاب وجدان نداشته باشید، چون وظیفه‌ای هم ندارید و این کار صرفا انرژی‌های مفیدتون رو هدر می‌ده.

اما فکر می‌کنم اگر جایی هست که اطلاعات کافی و مناسب دارید، با ادب و منطق سعهٔ صدر، شما هم نظرات و دلایلتون رو توضیح بدید، ممکنه آدم‌ها در نگاه اول مخالفت کنن، اما همون حرفای منطقی و‌ مودبانه و همدلانه، اولا اون تعداد محدودی رو که منصفانه فکر می‌کنن، راضی می‌کنه و ثانیا ممکنه با گذشت زمان، برای بخشی از اون عده‌ای که منصف نیستن هم مفید باشه و‌ روشون تاثیر بذاره، ضمن این که البته یه کارکرد مهم اولیه داره و اون متعادل کردن جو کلی گفت‌و‌گوئه. اما تشخیص این که آیا موضوع، موضوعی هست که بتونید در موردش حرف بزنید، آیا مخاطبین، مخاطبین مناسبی برای صحبت هستن و آیا خودتون آرامش کافی برای هضم واکنش‌های غیرمودبانه و غیرمنصفانه رو دارید یا نه، به عهدهٔ شماست :)

ممنون از شما

بیشتر خواستم ببینم طیف هم راستا با عقاید خودم  چگونه در  مقابل این موقعیت ها  عکس العمل نشون می‌دن.

گفته هاتون منطقی هست.

توکل برخدا.

خواهش می‌کنم. ان‌شاءالله که مفید بوده باشه جوابم.

موفق باشید :)

سلام علیکم

چقدر این پرچمی که گذاشتید زیباست...

منظورم اینه که چه تصویر زیبایی انتخاب کردید...

 

دو سه مطلب اخیرتون رو خوندم... و ترجیح دادم برای این مطلب پیام بذارم...

یه چند ثانیه یا شاید یکی دو دقیقه به پرچم خیره شدم...

اما داشتم به انتخاب شما فکر میکردم... نه زیبایی این تصویر...

در نهایت به خودم گفتم از ایشون همین انتظار هم میرفت... انتخاب یک تصویر هنرمندانه...

 

این انتخاب و انتخاب های زیادی که در این وبلاگ از شما میبینم... تمایل به کمال در شما رو برای من اثبات میکنه...

 

و منو یاد خودم می اندازه... هنوز هم همینم...

توی سن شما به شکلی بوده... و امروز به شکلی دیگه...

 

توی کتب فلسفه هنر و زیبایی شناسی از یک فیلسوفی (به گمانم افلاطون) در تعریف و تفسیر زیبایی خوندم: "زیبایی دشوار است"

 

امروز اگر من هم بخوام در تعریف وتفسیر کمال و کمال خواهی سخن بگم، میگم "کمال، دشوار است"

مثل صعود به قله میمونه...

اوایل در کوهپایه آب و هوای خوشش روح افزایی میکنه...

میانه راه تردید ادامه دادن یا برگشتن با انسان دست به گریبان میشه...

توی گردنه هاش خوف مرگ و پرت شدن و تباه شدن به جان انسان می افته...

بالاتر، بیم کم آوردن اکسیژن و خفگی...

جلوتر، ریزش بهمن...

با این همه یه عده تا آخرش میرن...

در این انسانها این همه خوفِ در مسیر مغلوب چه چیزی شد؟!!!

نمیدونم اسمش رو چی بذارم اما...

 

مسیر کمال یک مسیر متناقض و پر از اضداد هست، هم اکسیژن خالص و روح افزای کوهپایه رو داره هم خفگی و بی اکسیژنیِ ارتفاع رو...

 

در مسیر کمال اگر انعظاف هضم اضداد رو نداشته باشیم...

میبینید ؟!! حق ندارم بگم "کمال دشوار است"؟!!

سلام. حال شما؟ خوب هستید ان‌شاءالله؟ ممنون که هنوزم این‌جا رو می‌خونید و ممنون بابت دقتتون :) بله، دقیقا همون‌طور که متوجه شدید (و احتمالا شاید از معدود خواننده‌هایی باشید که دقت کردید) عکس و جزئیات کلا، برای من مهمن و براشون وقت می‌ذارم که همونی بشن و باشن که می‌خوام. البته بعضی چیزها هم هست که دوست دارم تغییر بدم ولی متاسفانه دقیقا نمی‌دونم چه‌طوری باید انجامش داد و گذاشتم سر فرصت درستشون کنم. و البته این که از همین انتخاب عکس‌ها نتیجه گرفتید آدم کمال‌گرایی هستم هم، جالبه در نوع خودش :)

و در مورد خود کمال هم، توصیفاتتون واقعا زیبا بود و گویا. دقیقا همینه و این که اون همه خوف مسیر، مغلوب چی می‌شه؟ باید بگم سوال خیلی دوست‌داشتنی‌ایه. از اون سوال‌ها که آدم دوست داره مدت‌ها بهش فکر کنه. بعضا شاید همهٔ عمرش رو! 

و نهایت این که کاملا موافقم. کمال دشواره. هم خودش، هم فکر کردن در موردش، هم رسیدن بهش و هم حتی نرسیدن بهش. همه‌چیز پیرامون این کلمه سخته. و البته من معتقدم تلاش برای تحققش، یه سختی شیرینه. در واقع معتقدم شیرین‌ترین حسیه که می‌شه تجربه کرد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی