احساسی که به جمهوری اسلامی دارم، احساس تاسف و تاثره نسبت به آدمی که دوستش داری، ولی جلوی چشمت داره عمدا زندگی خودش رو خراب میکنه و هرچقدر تلاش میکنی کمکش کنی، با خشونت پَسِت میزنه. از تلاش که نمیشه دست برداشت، ولی فکر کنم از امیدِ کوتاهمدت و میانمدت باید دست بردارم.
ناظر به نتیجه گیری انتهایی که فرمودید "فکر کنم از امیدِ کوتاهمدت و میانمدت باید دست بردارم."
این فرمایش شهید دیالمه رو بخونید :
«از نظر اسلام و مکتب اهل بیت (ع)، مهم نیست که [انسان] می تواند نتیجه ی برنامه ریزی هایش راببیند یا نه. جوامع شرقی که تحت سلطه ی دولت های استعماری بوده اند، عادت کرده اند که حتما نتیجه ی کارشان را خودشان به دست بیاورند و لمس کنند.»
این صبری که نتیجه گرفتید به نظر کاملا درسته
ولی به نظرم اشکال بیشتر در هدف گذاری های ماست که گاهی از نظر زمانبندی برای نتیجه گیری مشکل داره و عجولانه است و همین انتظارات ما رو هم تحت تأثیر قرار میده
(اصلا و ابدا منکر عقب ماندگی ها نیستم البته، برای همین ذکر می کنم «گاهی»)
شکل گیری و اعتلای یه حکومت هم بسیار زمانبره،چون گره خورده به تربیت آدم ها و نیروها و این امر ساده ای نیست
میشه کمی با جزئیات در مورد اون تغییراتی که میخواهید ایجاد کنی صحبت کنی؟
پذیرش کلامت در وهله اول واقعا سخته!
مهتاب یه چیزی میگم و فرار میکنم بعدش :)))
پیرو پست اتلاف انرژی بیا با ما بریم؛ یه کم که جون گرفتیم بر میگردیم :)
فرض کن امکانش محقق شد، به فرض که سوالاتشون هم مبنایی و درست و حسابی بود؟
مشکلات مملکت اینطوری حل میشه؟!
ضمنا در اولویت هم نیست.
اون چیزایی که برای این کشور در اولویت هستند، وضعیت واقعا امیدوار کنندهای دارن.
تا تعریفت از جون گرفتن چی باشه ...
شده اون درسی که توی این مشکلات باید بخونیم رو قوی تر بخونیم و جون بگیریم و برگردیم. شده چهار تا فکر جدید، چهار تا ایدهی جدید، چهار تا راه و روش درست جدید یاد بگیریم و جون بگیریم و برگردیم.
یا نه ... شده دل تنگ شیم و با یه دل تنگیِ عمیق، با یه انگیزهی جدید جون بگیریم و برگردیم ...
اینو بخون حتما.
http://karevansara.blog.ir/post/182
اولویت کشور در این چهل سال و اندی... یکیش امنیت بوده که از ۸ سال دفاع مقدس و جنگ در مرزهای خودمون، رسیدیم به جنگ برون مرزی و منطقهای که تروریستها داخل خاک کشور رو ناامن نکنند و نه تنها موفق بودیم بلکه تونستیم جایگاه مقتدارانه خودمون در عرصه موازنه قدرت به رخ دشمن بکشیم.
دومین اولویت اقتصاد بوده که گرچه به اندازه اولی موفق نبوده اما در این چهل سال پیشرفتهای چشمگیری کردیم. از پنیر و روغن کوپنی رسیدیم به اینجایی که مردم میتونند به تجملات زندگیشون هم فکر کنند و توقعاتشون انقدر بالا رفته که برآورده کردنشون کار حضرت فیله، نه جمهوری اسلامیای که سبک زندگی مومنانهش با قناعت عجینه. اما ثروت باید در کشور زیاد باشه که الحمدلله دست دشمن از ثروتهای ملی کوتاهه و اختیارش تمام و کمال دست خودمونه.
اگه چیزی توی اولویت بوده و ما بهش نرسیدیم به گمانم بحث فرهنگ بوده که هنوز نخبگان فکری جامعه، انقلاب اسلامی رو پدیده کوچیکی میبینند و نتونستیم مشکلات ناشی از مدیریت مدیران لیبرال رو از ساحت جمهوری اسلامی در فضای ذهن و عملشون جدا و متمایز کنیم طوری که خودشون انتخاب میکنند که رئیس جمهورشون کی باشه اما خراب میکنند و بعد منتظر پاسخگویی هم هستند و دریغ.
این مردم مردم خوبی هستند ولی اگر مشکلی هست، خودشون مشکلند و اگر مشکلگشایی هست، خودشون مشکلگشا هستند و تا ابد تا این مردم، این مردمند، این تاریخ و این مسیر به دست اوناست و اونا رقمش میزنند، نه مسئولین، نه مفهوم انتزاعی جمهوری اسلامی.
فساد این ناگرامیها مملکت رو تا خرخره آلوده کرده اون وقت فکر میکنن اینا چیزی نیست پاشنه کفششون نجس شده و میشه پاکش کرد.
کجای دنیا وزیرش شرکت خصوصی هم داره🙄
اونقدر مصلحت اندیشی رو بهونه کردن که اصل موضوع زیر سوال رفت.
هنوز هم نمیدونم یه مرجع تقلید یا امام جمعه یا یه روحانی بلند پایه که جوانهای این مملکت پای آ رمانهایی که همین ها علمدارش بودن و تو گوششون خوندن و شهید شدن چرا باید برای معالجه به انگلیس برن ....🤦🤦🤦
مهتاب جان من ترجیح میدم در مورد در اولویت بودن فرهنگ بیشتر صحبت کنیم چون اتفاقا در این مساله خیلی باهات هم عقیده ام.
اینکه اول امنیت رو گفتم بعد اقتصاد بعد فرهنگ، صرفا به دلیل ترتیب حیاتی بودن این سه بر اساس هرم مازلو بود.
در کل میتونم درک کنم چی میگی. احتمالا منظورت از اینکه امنیت الان دیگه تو اولویت نیست، این نیست که بذاریمش کنار. منظورت اینه الان سالهاست که دغدغه خاطر رهبر فرهنگ و اقتصاد بوده و متولی نداره اینا... منم قبول دارم. واقعا قبول دارم.
تو میگی امید کوتاه مدت و میان مدت ندارم. میگی جمهوری اسلامی داره زندگیش رو خراب میکنه با دست خودش. من انتقادم به این حرفات بود. فرض کن جمهوری اسلامی الان در سنین نوجوانیش به سر میبره؛ خرابکاری هم کرده اما انصافا چطور میتونیم قضاوتش کنیم؟ هنوز خیلی راه نرفته داره! و وقتی برای ساختن یک تمدن چند صد سال زمان لازم هست، ۴۰ سالی که ما تجربه کردیم، در حد کودکی و نوجوانی هم به سختی میشه.
اتفاقا من وقتی بیانیه گام دوم رو میخونم و خطاب حضرت آقا به جوانها، بیشتر میفهمم که امید مالِ ماست. امیدمون نه به چهل سال بعد، بلکه اگر به همین فردا هم از دست بدیم، خطاست.
با صمیمیت نوشتم، با صمیمیت بخون خواهرم
من توضیح دادم. چون معیار مشترکی نداریم، شما میگید من نمیفهمم، من میگم شما درک نمیکنید. قانع هم نمیشیم! همچنان هم میگم، استفاده از کنایه و ضربالمثل، اتفاقا بخاطر ادبه.
چاقو رو دادن دست بچه که واقعا خوبه! ریاست صداوسیما هم بد نیست، یه کم کمه واسه این حجم از سانسور فقط :)) صداوسیما توی مناظرههای ریاستجمهوری ثابت کرد اینقدرا هم سانسور نمیکنه! معنی سانسور عوض شد امشب.
بله، اینجا هم معیار مشترکی نداریم. شما به من میگید من نمیتونم همین اختلاف نظر ساده رو درک کنم! منم به شما همینو میگم! پرت بودن هم توهین نیست! یعنی دورافتاده، بیرون ماجرا. مثل این میمونه من بگم دو دو تا میشه پنجتا. این پرته. شما این رو اختلاف نظر ساده نمیبینین. چون حرف اختلاف نظر نیست اصلا.
من از اینطرف میدونم که عصبانی نیستم و تک به تک کلماتم رو در آرامش مطلق نوشتم. ولی بله، کاملا جدی نوشتم.
خوب و موافق :)
البته در همین مثال عاشقی که میزنید من برعکسش میکنم. یعنی احساس میکنم اون کسی که عاشقش بودم رو شاید اشتباه کردم عاشقش بودم! یعنی خودم رو سرزنش میکردم که نشناخته عاشق شدم! بهرحال نمیتونم تغییرش بدم و باید سطح انتظارات خودمو پایین بیارم و اونجوری که هست بپذیرمش اگر میتونم. و اگر نمیتونم کنار بیام هم باید سعی کنم یا عشقم رو تعدیل کنم یا کنترلش کنم و بهش فکر نکنم و ازش دور بمونیم و ترکش کنم. و دیگه الکی عاشق نشم! البته با این حال باز هم به نظر میرسه بهرحال معشوقم حائز صفاتی است که همچنان حتی اگر عاشقش نباشم دوستش خواهم داشت.
صریحترش اینه که به عمر ما قد نمیده :))