تلاجن

تو را من چشم در راهم...

حیف...

پنجشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۹، ۰۸:۰۱ ب.ظ
نویسنده : مهتاب

احساسی که به جمهوری اسلامی دارم، احساس تاسف و تاثره نسبت به آدمی که دوستش داری، ولی جلوی چشمت داره عمدا زندگی خودش رو خراب می‌کنه و هرچقدر تلاش می‌کنی کمکش کنی، با خشونت پَسِت می‌زنه. از تلاش که نمی‌شه دست برداشت، ولی فکر کنم از امیدِ کوتاه‌مدت و میان‌مدت باید دست بردارم.

صریح‌ترش اینه که به عمر ما قد نمی‌ده :))

نمی‌دونم واقعا. البته نظرم بیش‌تر اینه به جوونی ما قد نمی‌ده، به عمرمون رو نمی‌دونم :)

سلام... چراااا؟؟؟😳

سلام. مقاومت بالایی به تغییرات، در همهٔ سطوح وجود داره آخه🤷

ناظر به نتیجه گیری انتهایی که فرمودید "فکر کنم از امیدِ کوتاه‌مدت و میان‌مدت باید دست بردارم."

این فرمایش شهید دیالمه رو بخونید :

 «از نظر اسلام و مکتب اهل بیت (ع)، مهم نیست که [انسان] می تواند نتیجه ی برنامه ریزی هایش راببیند یا نه. جوامع شرقی که تحت سلطه ی دولت های استعماری بوده اند، عادت کرده اند که حتما نتیجه ی کارشان را خودشان به دست بیاورند و لمس کنند.»

این صبری که نتیجه گرفتید به نظر کاملا درسته

ولی به نظرم اشکال بیشتر در هدف گذاری های ماست که گاهی از نظر زمانبندی برای نتیجه گیری مشکل داره و عجولانه است و همین انتظارات ما رو هم تحت تأثیر قرار میده

(اصلا و ابدا منکر عقب ماندگی ها نیستم البته، برای همین ذکر می کنم  «گاهی»)

شکل گیری و اعتلای یه حکومت هم بسیار زمانبره،چون گره خورده به تربیت آدم ها و نیروها و این امر ساده ای نیست

ممنونم از نظرتون و وقتی که گذاشتید برای نوشتنش. با اصل فرمایشتون موافقم (و فکر کنم قبلا هم یکی دو بار تو این وبلاگ در موردش نوشتم)

ولی می‌دونید، منظور من نتیجهٔ نهایی نیست الزاما، یه سری تغییرات ساده و بدیهی هم افتاده رو دورهای خیلی کند و شخصا متاسفانه ارادهٔ خاصی نمی‌بینم از طرف حاکمیت برای حلِ حتی همین بدیهیات.

احساسی شدین؟ :))

چه ربطی داره عایا؟

وای من خداییی یهو بلند خندیدم خخخخخ

واکنش «خنده» به این متن، فقط از تو برمیومد :دی

میشه کمی با جزئیات در مورد اون تغییراتی که می‌خواهید ایجاد کنی صحبت کنی؟ 

پذیرش کلامت در وهله اول واقعا سخته!

مثلا به نظرت این که مسئولین رده‌های مختلف، تو فواصل زمانی مشخص بشینن جلوی چهار تا خبرنگار و به سوالای [جدی]شون جواب بدن و این روند، تو همهٔ دوره‌ها و در مورد همهٔ اشخاص برقرار باشه، چه زمانی محقق می‌شه؟

مه‌تاب یه چیزی میگم و فرار می‌کنم بعدش :)))

 

پیرو پست‌ اتلاف انرژی بیا با ما بریم؛ یه کم که جون گرفتیم بر می‌گردیم :)

چرا فرار؟ پای حرفات وایستا جوان :دی

من اتفاقا اگه برم، جونامو از دست می‌دم :)

فرض کن امکانش محقق شد، به فرض که سوالاتشون هم مبنایی و درست و حسابی بود؟

مشکلات مملکت اینطوری حل میشه؟!

شرط لازمه، گرچه که کافی نیست مسلما.

ضمنا در اولویت هم نیست.

اون چیزایی که برای این کشور در اولویت هستند، وضعیت واقعا امیدوار کننده‌ای دارن.

خب، به نظر من اولویت، عدالت و شفافیته و پاسخگویی هم لازمهٔ شفافیت.

از نظر تو چیا اولویت داره؟

تا تعریفت از جون گرفتن چی باشه ...

 

شده اون درسی که توی این مشکلات باید بخونیم رو قوی تر بخونیم و جون بگیریم و برگردیم. شده چهار تا فکر جدید، چهار تا ایده‌‌ی جدید، چهار تا راه و روش درست جدید یاد بگیریم و جون بگیریم و برگردیم. 

یا نه ... شده دل تنگ شیم و با یه دل تنگیِ عمیق، با یه انگیزه‌ی جدید جون بگیریم و برگردیم ... 

آفرین. دقیقا همین، «تا تعریفت از جون گرفتن چی باشه» :)

از بین اینا که گفتی فقط اون درس رو پایه‌ام؛ اونم البته رفتن، بیش‌تر برام شبیه جون کندنه تا جون گرفتن🙄

ربطش:

نوشتید به جمهوری اسلامی احساس دارین آخه

همیشه داشتم خب. و در موردش هم بارها نوشتم همین‌جا.

اینو بخون حتما. 

http://karevansara.blog.ir/post/182

متشکرم ازت :)

البته الان نمی‌دونم چرا باز نمی‌شه (دو بار هم امتحان کردم)، ولی ان‌شاءالله بعدا دوباره امتحان می‌کنم :)

اولویت کشور در این چهل سال و اندی... یکیش امنیت بوده که از ۸ سال دفاع مقدس و جنگ در مرزهای خودمون، رسیدیم به جنگ برون مرزی و منطقه‌ای که تروریست‌ها داخل خاک کشور رو ناامن نکنند و نه تنها موفق بودیم بلکه تونستیم جایگاه مقتدارانه خودمون در عرصه موازنه قدرت به رخ دشمن بکشیم.

دومین اولویت اقتصاد بوده که گرچه به اندازه اولی موفق نبوده اما در این چهل سال پیشرفت‌های چشمگیری کردیم. از پنیر و روغن کوپنی رسیدیم به اینجایی که مردم می‌تونند به تجملات زندگیشون هم فکر کنند و توقعاتشون انقدر بالا رفته که برآورده کردنشون کار حضرت فیله، نه جمهوری اسلامی‌ای که سبک زندگی‌ مومنانه‌ش با قناعت عجینه. اما ثروت باید در کشور زیاد باشه که الحمدلله دست دشمن از ثروت‌های ملی کوتاهه و اختیارش تمام و کمال دست خودمونه.

اگه چیزی توی اولویت بوده و ما بهش نرسیدیم به گمانم بحث فرهنگ بوده که هنوز نخبگان فکری جامعه، انقلاب اسلامی رو پدیده کوچیکی میبینند و نتونستیم مشکلات ناشی از مدیریت مدیران لیبرال رو از ساحت جمهوری اسلامی در فضای ذهن و عملشون جدا و متمایز کنیم طوری که خودشون انتخاب می‌کنند که رئیس جمهورشون کی باشه اما خراب می‌کنند و بعد منتظر پاسخ‌گویی هم هستند و دریغ.

این مردم مردم خوبی هستند ولی اگر مشکلی هست، خودشون مشکلند و اگر مشکل‌گشایی هست، خودشون مشکل‌گشا هستند و تا ابد تا این مردم، این مردمند، این تاریخ و این مسیر به دست اوناست و اونا رقمش می‌زنند، نه مسئولین، نه مفهوم انتزاعی جمهوری اسلامی.

سلام. اولا ببخشید دیر جواب می‌دم، نت نداشتم این یکی دو روزه و بعد هم این که ممنون بابت این که می‌دونم کلی کار داری و سرت هم شلوغه، ولی وقت می‌ذاری و نظرات طولانی می‌نویسی :)

خب، من فکر می‌کنم این‌جا یکی دو تا مفهوم هست که توش اشتراک‌نظر و یکی دو تا موضوع هست که توشون اختلاف‌نظر داریم.

موضوعاتی که باهات موافقم، یکی اینه که اولویت جمهوری اسلامی، زمانی امنیت بوده و دو این که توی این اولویت به دستاوردهای خوبی رسیده و سه این که فرهنگ، اولویت مهم همیشگی ماست. اما موضوعی که باهات موافق نیستم، اینه که من اولویت رو در تمام این سال‌ها، اونطور که تو نوشتی، ثابت نمی‌دونم. یعنی معتقدم ما یه اولویت کلی و اساسی داریم به نام فرهنگ که به حدی جدی و مهمه که روی همهٔ شئون موثره و در هر جایگاهی، مولفه‌های خودش رو داره، و به دلیل همین گستردگی وجوهش، همیشه هست و همیشه هم اولویته، و همون‌طور که می‌دونی تعبیرش کردن به هوا. هوای سالم و تمیز یه اولویت کلی دائمیه، ولی وقتی قراره محقق بشه باید بتونیم ریزش کنیم تو ساختارهای مختلف جامعه. به همین جهت ضمن این که اولویت دائمی بودن فرهنگ رو قبول دارم، ولی چون می‌خوایم جزئی‌تر صحبت کنیم، عجالتا می‌ذارمش کنار.

من معتقدم امنیت الان برای ما گرچه هنوز هم دچار رخنه‌ها و ایرادات کوچیک و بزرگ زیادیه، اما اولویت نیست اون‌طور که مثلا تو دههٔ شصت بوده. معتقدم اولویت ما در حال حاضر شفافیت و عدالته. در مورد اقتصاد هم چیزی نمی‌گم، چون فکر می‌کنم اقتصاد، خوب باشه یا بد (و البته که لازمه خوب باشه)، باز هم عنصر تاثیرگذار اصلی عدالت و شفافیته. یه مثال ساده بزنم برات، حتما خوندی اون روایت رو که یکی از معصومین می‌بینن کارگزارانشون یه کارگر جدید رو برای کاری استخدام کردن. ازشون می‌پرسن با این کارگر در مورد دستمزد به توافق رسیدید؟ اونا می‌گن نه، حالا فعلا گفتیم بیاد، آخر روز یه طوری راضیش می‌کنیم. که حضرت عصبانی می‌شن و می‌گن شما اگر آخر روز چند برابر حقش رو هم بهش بدید، باز این آدم فکر می‌کنه در حقش ظلم شده ولی اگه مبلغ رو مشخص کنید، حتی اگر مقدار کمی هم روش بذارید خوشحال می‌شه (حالا من مضمونش رو گفتم) و این الان وضع فعلی ماست. تو انگار داری می‌گی اون مزدی که به کارگر داریم می‌دیم کاملا کافیه و من حرفم اینه که اصلا موضوع در درجهٔ اول این نیست، موضوع اینه با مردم به قدر کافی شفاف صحبت نمی‌شه، مردم انگار ذی‌شعور فرض نمی‌شن خیلی وقتا، اول این رو حل کنیم، بعد حالا می‌شه در مورد مبلغ هم چونه زد :)

و نکتهٔ بعدی این که عدالت متاسفانه جایگاه مناسبی نداره و حالا جدای اون، ارادهٔ جدی برای تحققش انگار نیست. یعنی مردم ممکنه مشکلات اقتصادی رو تحمل کنن، ولی وقتی که اولا باهاشون صادق باشن و بهشون احترام بذارن، ثانیا وقتی حس کنن مشکلات مال همه است و عدالت وجود داره، یا حداقل بگیم اگر هم وجود نداره، اما به شکل جدی در مسیر تحققش حرکت می‌کنیم، و الا ما همهٔ دنیا رو هم اگر بگیریم، تا وقتی مردم حس نکنن تو جامعهٔ عادلانه و شفافی زندگی می‌کنن، یه جورایی انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. به همین دلیله که معتقدم اینا اولویت ماست :)

فساد این ناگرامی‌ها مملکت رو تا خرخره آلوده کرده اون وقت فکر می‌کنن اینا چیزی نیست پاشنه کفششون نجس شده و می‌شه پاکش کرد.

کجای دنیا وزیرش شرکت خصوصی هم داره🙄

اونقدر مصلحت اندیشی  رو بهونه کردن که اصل موضوع زیر سوال رفت.

هنوز هم نمی‌دونم یه مرجع تقلید یا امام جمعه یا یه روحانی بلند پایه که  جوان‌های این مملکت پای آ رمان‌هایی که همین ها علمدارش بودن و تو گوششون خوندن و شهید شدن چرا باید برای معالجه به انگلیس برن ....🤦🤦🤦

من راستش نه برای این که به جمهوری اسلامی اعتقاد دارم، بلکه واقعا به عنوان یه نظر بی‌طرف از کسی که مطالعات تاریخی جزء علاقه‌مندی‌هاش بوده عرض می‌کنم، معتقدم خیلی از ایرادات ما، ایرادات فرهنگی انسان ایرانیه که حکومت هرچی باشه، اینا همراش هستن، اما در عین حال به جمهوری اسلامی معتقدم، چون به نظرم اصولش، روی شونهٔ سنت‌های اصیل تاریخی و فرهنگی مردم استوار شده و مسیر پیشرفت همینه، البته مسیر راحتی نیست و برای هیچ ملتی هم راحت نبوده، اما در عین این که انتقاداتی که بیان کردید رو قبول دارم، معتقدم بخش عمده‌ش ایرادات فرهنگی و نرم افزاریه نه سخت افزاری. (و البته منکر یک سری ایرادات سخت‌افزاری هم نیستم)

اون سفرهای پزشکی به خارج از کشور خیلی شوکه‌کننده بود وقتی چند سال پیش اولین بار دیدمشون. اسامی زیادی تو کتاب خاطرات مرحوم هاشمی رفسنجانی اومده که اگر درست باشه، بعضی‌هاشون رو آدم اصلا دوست نداره باور کنه :/

مهتاب جان من ترجیح میدم در مورد در اولویت بودن فرهنگ بیشتر صحبت کنیم چون اتفاقا در این مساله خیلی باهات هم عقیده ام.

اینکه اول امنیت رو گفتم بعد اقتصاد بعد فرهنگ، صرفا به دلیل ترتیب حیاتی بودن این سه بر اساس هرم مازلو بود.

در کل می‌تونم درک کنم چی میگی. احتمالا منظورت از اینکه امنیت الان دیگه تو اولویت نیست، این نیست که بذاریمش کنار. منظورت اینه الان سال‌هاست که دغدغه خاطر رهبر فرهنگ و اقتصاد بوده و متولی نداره اینا... منم قبول دارم. واقعا قبول دارم.

تو میگی امید کوتاه مدت و میان مدت ندارم. میگی جمهوری اسلامی داره زندگیش رو خراب می‌کنه با دست خودش. من انتقادم به این حرفات بود. فرض کن جمهوری اسلامی الان در سنین نوجوانی‌ش به سر میبره؛ خراب‌کاری هم کرده اما انصافا چطور می‌تونیم قضاوتش کنیم؟ هنوز خیلی راه نرفته داره! و وقتی برای ساختن یک تمدن چند صد سال زمان لازم هست، ۴۰ سالی که ما تجربه کردیم، در حد کودکی و نوجوانی هم به سختی میشه.

اتفاقا من وقتی بیانیه گام دوم رو می‌خونم و خطاب حضرت آقا به جوان‌ها، بیشتر میفهمم که امید مالِ ماست. امیدمون نه به چهل سال بعد، بلکه اگر به همین فردا هم از دست بدیم، خطاست.

با صمیمیت نوشتم، با صمیمیت بخون خواهرم

عرض کنم که، خب، پس این‌گونه است که الان اختلاف‌نظر ما اینه که تو می‌گی امید کوتاه‌مدت هم هست و من می‌گم با توجه به چیزی که در این نقطه از زمان و مکان می‌بینم، امید کوتاه‌مدت به اصلاح وضع شفافیت و عدالت ندارم و از این جهت معتقدم جمهوری اسلامی داره به خودش آسیب‌های جدی می‌زنه.

منتها اگر این‌طور برداشت کردی که من می‌گم کلا و اصولا به جمهوری اسلامی امیدی ندارم، از همین تریبون عرض می‌کنم که منظور من این نبوده فی‌الواقع :)

و در مورد اون بخش مورداختلاف هم، ان‌شاءالله که من دارم اشتباه می‌کنم و حق با توئه. چی از این بهتر؟ من از خدامه اشتباه کرده باشم تو این مورد :)

من توضیح دادم. چون معیار مشترکی نداریم، شما میگید من نمی‌فهمم، من می‌گم شما درک نمی‌کنید. قانع هم نمی‌شیم! همچنان هم می‌گم، استفاده از کنایه و ضرب‌المثل، اتفاقا بخاطر ادبه. 

چاقو رو دادن دست بچه که واقعا خوبه! ریاست صداوسیما هم بد نیست، یه کم کمه واسه این حجم از سانسور فقط :)) صداوسیما توی مناظره‌های ریاست‌جمهوری ثابت کرد این‌قدرا هم سانسور نمی‌کنه! معنی سانسور عوض شد امشب. 

 

بله، اینجا هم معیار مشترکی نداریم. شما به من میگید من نمی‌تونم همین اختلاف نظر ساده رو درک کنم! منم به شما همینو می‌گم! پرت بودن هم توهین نیست! یعنی دورافتاده، بیرون ماجرا. مثل این می‌مونه من بگم دو دو تا می‌شه پنج‌تا. این پرته. شما این رو اختلاف نظر ساده نمی‌بینین. چون حرف اختلاف نظر نیست اصلا.

من از این‌طرف می‌دونم که عصبانی نیستم و تک به تک کلماتم رو در آرامش مطلق نوشتم. ولی بله، کاملا جدی نوشتم. 

بسیار خب، پس برای این که دلخوری پیش نیاد (یا شاید بگم دلخوری بیش‌تری پیش نیاد) این ماجرا رو همین‌جا تموم کنیم. حداقل الان اینه که من و شما الان می‌دونیم نگاهمون تو بحثا به چه صورته و از این به بعد دیگه مشکلی پیش نمیاد. نظرات شما و اون نظر خانم صالحه رو هم که در جواب شما بود، عدم نمایش زدم و یه جورایی نه خانی اومده، نه خانی رفته. (به ایشون هم اطلاع دادم اون نظرشون بین نظرات نیست دیگه)

+ به دیدگاهی که در مورد حدود و قوانین گفت‌وگو دارید هم بعدا باز فکر می‌کنم به امید خدا که اگر به نظرم درست بود، دیدگاه خودم رو تغییر بدم.

شبتون به خیر :)

خوب و موافق :)

البته در همین مثال عاشقی که میزنید من برعکسش میکنم. یعنی احساس میکنم اون کسی که عاشقش بودم رو شاید اشتباه کردم عاشقش بودم! یعنی خودم رو سرزنش میکردم که نشناخته عاشق شدم! بهرحال نمیتونم تغییرش بدم و باید سطح انتظارات خودمو پایین بیارم و اونجوری که هست بپذیرمش اگر میتونم. و اگر نمیتونم کنار بیام هم باید سعی کنم یا عشقم رو تعدیل کنم یا کنترلش کنم و بهش فکر نکنم و ازش دور بمونیم و ترکش کنم. و دیگه الکی عاشق نشم! البته با این حال باز هم به نظر میرسه بهرحال معشوقم حائز صفاتی است که همچنان حتی اگر عاشقش نباشم دوستش خواهم داشت.

حالا ان‌‌شاءالله کار با مشاوره و روانشناس حل بشه و به طلاق نرسه. اگرم خدای‌نکرده رسید، دوستانه تموم بشه و همون‌طور که گفتید، حداقل دوست بمونیم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی