تلاجن

تو را من چشم در راهم...

قسم به اسم آزادی...

سه شنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۸، ۱۲:۵۵ ب.ظ
نویسنده : مهتاب

به قول محمدرضا شهبازی، عاقا دفعهٔ بعد که خواستین انقلاب کنید یه طوری برنامه‌ریزی کنید بیفته فروردینی، اردیبهشتی، مهری چیزی:)


+ ولایت ما کلا کم برف میاد. هرچند سال یه بار ممکنه سفیدی برف رو ببینیم؛ عوضش تا دلتون بخواد بارون داریم این‌جا. هفتهٔ پیش یه روزی، هوا خیلی خوب شد یهو. انقدی که ما پنجره‌ها رو باز و وسایل گرمایشی رو خاموش کردیم؛ بعد من شاکی بودم. راه می‌رفتم تو خونه می‌گفتم «این چه وضعیه؟ الان چله کوچیکهٔ زمستونه و باید سردتر از چله بزرگه باشه، چرا انقدر هوا بهاریه؟» (ما به چهل روز اول زمستون می‌گیم چله بزرگه، به بیست روز بعدی می‌گیم چله کوچیکه، بعد من اینو قبلا شنیده بودم ولی دقیقش رو امسال یاد گرفتم و مثل بچه‌ها خورده بود تو ذوقم که چرا هوا مطابق اطلاعاتی که من تازه یاد گرفتم عمل نمی‌کنه :دی) 
بعد حالا از دیروز هوا طوری سرد شده که نگم براتون، امروزم از صبح برف میومد، هرچند الان دیگه قطع شده. ولی خب، اصولا شما خواستید انقلاب کنید، بندازید یه ماه گرم‌تر :)


+که تا آخرین نفس راهت را ادامه خواهیم داد ای شهید...
+عنوان و جملهٔ موخره، از سرود «به لالهٔ در خون خفته»

دیگه وقتی کربلا برف میاد و اهواز صفر درجه است تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل :))

جدا؟! نمی‌دونستم.
عاقا من شرمسارم! مسئولیتش رو به عهده می‌گیرم! کاش از خدا یه چی دیگه خواسته بودم :)

آیا لازمه بگم این متن شوخیه و از نظر من هیچ چیزی در عالم (حتی روز و ماه پیروزی انقلاب) تصادفی یا بی‌دلیل نیست؟

نه حله :)

دیگه نگم برات ک «هر وقت من پامیشم میام قم، برف میره شمال»!!

همینقد هماهنگ نمی کنه بی‌شخصیت!

ننشست رو زمین؛ چون هم زمین خیس بود از بارون، هم خودش کم بود؛ فلذا خیلی چیزی از دست ندادی :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی