تلاجن

تو را من چشم در راهم...

مراعات

سه شنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۸، ۱۰:۲۶ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
ایستاده بودم کنار خیابان منتظر تاکسی. وقتی رسید، دیدم یک نفر جلو نشسته و دو نفر عقب (هر سه آقا). تا دستم را ببرم سمت دستگیرهٔ در عقب، پسر نوجوانی در جلو را باز کرد، پیاده شد و گفت «شما بیاین جلو، من می‌رم عقب می‌شینم.» 
کارش، به نظرم نه لزومی داشت، نه فایدهٔ خاصی؛ اما نمی‌توانم انکار کنم که چقدر برایم جذاب بود.
تحمل سختی «متفاوت بودن»، کار هرکسی نیست.

 فایده نداشت؟ حداقل باعث شد معذب نشی... یا برات فرقی نداره؟؟

چقدر فرق می‌کنه جلو کنار یه آقا بشینی یا عقب؟
بعدم این اتفاق خیلی روزمره‌تر و عادی‌تر از اینه که حس خاصی بهش داشته باشم. خیلی کم پیش اومده کسی مراعات نکنه و مثلا جمع‌تر نشینه کنار یه خانم.

نه... برای من همیشه فرق داشته. اینکه نگران باشم یه آقا مراعات می‌کنه پاش رو جمع کنه با اینکه نگران نباشم فرق داشته.

از یه زمانی به بعد و مخصوصا ایام طلبگی تو تهران که سوار تاکسی میشدم هیچ وقت سوار تاکسی هایی که پشتش دوتا آقا بودند نمی‌شدم. اگر احیانا پشت دوتا جای خالی بود هم اگر مینشستم آیت الکرسی می‌خوندم که کسی نیاد... چون معلوم نبود نفر سوم مرده یا زن.

دیگه راننده تاکسی های خط هم می‌دونستند اخلاقم رو. واقعا امنیت روانم برام مهم بود. حتی چند دقیقه استرس هم بده...

واسه من استرس نداره واقعا. احتمالا تجربیاتی که از این قسم اذیت شدن داریم با هم فرق می‌کنه. برای من خیلی کم و محدود اتفاق افتاده، طوری که موقع سوار شدن اصن تو ذهنمم نیست چنین چیزی.

خیلی خوبن اینجور آدما که بی تفاوت نیستن و توی اعتقادشون راسخ هستن.

دمش گرم واقعا.

بلی. دقیقا:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی