ایستاده بودم کنار خیابان منتظر تاکسی. وقتی رسید، دیدم یک نفر جلو نشسته و دو نفر عقب (هر سه آقا). تا دستم را ببرم سمت دستگیرهٔ در عقب، پسر نوجوانی در جلو را باز کرد، پیاده شد و گفت «شما بیاین جلو، من میرم عقب میشینم.»
کارش، به نظرم نه لزومی داشت، نه فایدهٔ خاصی؛ اما نمیتوانم انکار کنم که چقدر برایم جذاب بود.
تحمل سختی «متفاوت بودن»، کار هرکسی نیست.
فایده نداشت؟ حداقل باعث شد معذب نشی... یا برات فرقی نداره؟؟