تلاجن

تو را من چشم در راهم...

«واقع»گرایی

شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۸، ۰۴:۱۸ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
اصالت با عکس توی آینه است یا تصویری که دوربین‌ها به ما نشون می‌دن؟
جالبه که من تقریبا هیچ‌وقت با دیدن عکسی که از چهرهٔ واقعی خودم بهتر شده باشه احساس «وای چقدر من خوشگلم» بهم دست نمی‌ده؛ چون می‌دونم اون عکس «واقعی» نیست. اگر احیانا کسی که تا حالا ندیدمش ازم یه عکس بخواد که چهره‌م رو ببینه، برام مهمه یه تصویر «واقعی» از من پیدا کنه. واسه همین، حتما دو سه تا عکس براش می‌فرستم و حتما سعی می‌کنم بین عکسا، هم عکسی باشه که به نظرم خوب افتادم و هم عکسی که خوب نیفتادم توش؛ چون کنار هم قرار گرفتن این‌ها احتمالا تصویر نزدیک‌تری به «واقعیت» می‌سازه.
بر همین اساس، سوای بحثای اعتقادی، از آرایشی که تغییر قابل‌توجه تو چهره‌م ایجاد کنه خوشم نمیاد (حالا مثلا موارد خاص مثل مراسم ازدواج و این‌ها رو نمی‌گم، کلا)، چون بازم مشکل اینه اون تصویر «واقعیت» نداره و حتی اگه از من بپرسید می‌گم خیلی از رفتارهایی که تو دین، برچسب «گناه» بهشون می‌خوره، در واقع اعمالی دور از «واقعیت» هستند؛ تلاشی هستند برای لذت بردن از اون‌چه که «واقعی» نیست. من می‌تونم موارد متعددی، از استفاده از تخدیرکننده‌های عقل تا حتی گناهان مربوط به قوهٔ شهوانی انسان رو تو این دسته قرار بدم.
اصولا به نظر من، دین، اهتمام و علاقهٔ ویژه‌ای به مواجه شدن پیروانش با «واقعیات» داره و تلاش زیادی می‌کنه اون‌ها از روبه‌رو شدن با «امر واقعی» وحشت نداشته باشن. با شجاعت، ببیننش، لمس و بو و حسش کنن و بعد تصمیم بگیرن قراره باهاش چی کار کنن. شاید اصلا برای همینه که حضرت فرمودن:
«تمام بدی‌ها در خانه‌ای است و کلید آن دروغ است.»
یا
««هر خصلتی در مؤمن ریشه‌دار می‌شود، جز دروغ.»
و اگر دقت کنیم، هیچ گناهی به اندازه و عریانی دروغ، باعث فاصله گرفتن از «واقعیت» نمی‌شه.

WoW

تا حالا کسی رو ندیده بودم بودم باهام درمورد آرایش به همین شدت و با همین ادبیات مشابه نظر باشه!

😀

هنوزم «ندیدی» که [احساس خوشمزگی می‌کند]😀

من به محیطی که اون عکس گرفته شده هم دقت می‌کنم. اگر دائم در رستوران یا کنار دریا نباشم عکسی که در رستوران و ساحل گرفته شده نشون نمیدم یا نمی‌فرستم. به کاری که توی اون عکس انجام می‌دم هم دقت می‌کنم. واقعی‌ترین عکسی که یه بار برای یه دوست فرستادم شاید عکسی بود که توی دانشگاه، دفتر و جزوه‌به‌دست ازم گرفته بودن.

اینم نکتهٔ مهمیه👌
ما عتیقه‌ها چه‌طوری داریم تو این دنیای اینستاگرامی زندگی می‌کنیم؟😁

سلام

اسم مهمترین کتاب فلسفی شهید مطهری "اصول فلسفه و روش رئالیسمه"

یعنی واقع گرایی...

درک واقعیت به این سادگی ها هم نیست...

میدونید دیگه.... همیشه آشکار ترین چیزها و واقعی ترین چیزها دیرتر از همه دیده میشن...

 

سلام..
می‌دونید، نویسندهٔ این وبلاگ یه ذهن کاملا مبتدی داره تو علوم انسانی و هیچ بعید نیست همین روزا دوباره چرخ رو اختراع کنه یا آتیش رو از نو کشف کنه :)
با این حال تصمیمش اینه تا حد ممکن افکارش رو بنویسه که مرتب و دسته‌بندی بشن و منتظر نمونه تا حتما مطالعات مفصلی راجع به هر موضوعی که به ذهنش می‌رسه داشته باشه؛ فلذا، برای افرادی که مطالعهٔ جدی دارن تو حوزهٔ علوم انسانی، طبیعیه که خیلی از مطالب تلاجن، یه مشت بدیهیات و ابتدائیات باشن :)
ولی علی‌الحساب، چاره‌ای نیست برای من جز ادامه دادن همین روش و البته تلاش برای مطالعه در کنارش :)

اتفاقا شما با قدرت ادامه بدید و بنویسید...

خیلی خوبه...

یکی از حسرت های من اینه که چرا قبل از ازدواج و در دوران مجردی برای همسرم نامه ها ننوشتم...

یکی از دلایلی که الان دارم برای فرزندانم نامه هایی مینویسم که درک این نامه ها مربوط به سنین عاقل شدنشون هست همینه که...

دلیلش اینه که ؟....

چه جوری بگم:

وقتی بچه بیست سال به مرور با پدر و مادرش بزرگ میشه ، به خیلی چیزها عادت میکنه...

خیلی چیزها براش عادی میشه...

عادت، از بین برنده تفکر هست...

عادی شدن، عظمت و شکوه همه چیز رو از بین میبره...

اصلا بشر برای همین به هنر نیازمنده...

هنر و اثر هنری به کمک بشر میاد و عادت رو از نگاهش میگیره (ولو برای چند دقیقه) تا برای لحظاتی هم که شده به تفکر وادارش کنه...

این نامه ها ارزشی شبیه یک اثر هنری داره...

یک روز تمام مطالب وبلاگم به غیر از نامه ها عدم نمایش میخورن تا فقط نامه بمونن... برای فرزند و فرزندانم...

 

وقتی شما قبل از مطالعات فلسفی و عقلی، عقایدتون رو مینویسید، بعد از مطالعات، رجوع به این نوشته ها یقینا براتون خیلی نکته ها داره و ارزشمنده...

 

 

دقیقا موافقم.
یه دفتر دارم که چند سال قبل توش دلنوشته‌هام رو می‌نوشتم و الان وقتی گهگاه می‌خونمش می‌بینم چه وضع آشفتهٔ روحی‌ای داشتم اون وقت‌ها و بعضی از مطالب و دغدغه‌هاش برام خنده‌داره ولی خیلی خوبه، از این جهت که آدم یادش میاد پروردگار چقدر لطف داره به آدمی‌زاد و چقدررررر کمکش می‌کنه برای این که به حال آروم‌تری برسه.

منم یه سری افکار بهم ریخته از آرایش کردن تو‌ذهنم بود دقیقا با همین مضمون. که اگه احیانا فلان کارو‌کنم تو آرایش کردن، دیگه خودم نیستم و دوس ندارم خودم نباشم! میدونی وقتی تو دین رو انقدر قشنگ تعریف میکنی، هرکسی میتونه عاشق دین بشه. ( بدین شکل : ^_^)

فی‌الواقع جا داره این نظر رو عدم نمایش بزنم که حالا چون تویی نمی‌زنم :)

«تمام بدی‌ها در خانه‌ای است و کلید آن دروغ است.»

لطفا اگه چیزی که کپی کردید، نوشتهٔ خودمه، منبع رو ذکر کنید. با سپاس:)

 

درود و زنده باد

یک پست پر از حرف حساب :)

اون متن مالکیت معنوی هم پاک نکردم که دروغ نگفته باشم در کپی پیست کردن جمله :)

ممنونم:))

نه اون جمله که حدیثه و از من نیست؛ مشکلی نبود اون جمله مالکیت معنوی رو پاک می‌کردید:)

سلام

می دونم بحث جدی هست.ولی یاد یه چیزی افتادم گفتم بگم بخندیم(البته که لایه های عمیق تری هم داره به نظرم)

به قول یه بنده خدایی

هم آرایش می کنید، هم عمل زیبایی انجام می دید، هم از اسنپ چت استفاده می کنید....

مگه چقدر زشتید؟

 

سلام
خیلی باحال بود انصافا😂😂😂
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی