آدم باید در طول زندگیاش بدود، بخواند، بگردد، مبارزه کند، بزرگ و بهتر شود، حرکت کند، زمین بخورد، فریاد بکشد، لبخند بزند و زندگی کند.
بعد، چند سال آخر زندگیاش را بگذارد تا به جای قدم زدن توی پارک و حل کردن جدول، به جای انتظار کشدار برای تمام شدن قصه، شرح ماجراجوییهایش را برای جوانترها بنویسد و دربارهاش با آنها حرف بزند.
آدم باید طوری زندگی کند که بتواند در روزهای آخر، با دل خوش بمیرد. با قلب آرام. با لبخند اطمینان از سرسختیهای خرجشده در طول مسیر. با حس ذوق ناشی از کوتاه نیامدن از آرمانهای بزرگ در طول زندگی. با سرخوشی پایبندی به صداقت کودکی تا پایان دورهٔ کهنسالی.
آدم باید «جوان» بمیرد. در هر سنی که هست...
سلام
در جهان بینی من آدم وقع مرگ دو حال داشته باشه خیلی خوبه...
یکی رضایت از عمری که سپری کرده...
دیگری عاشق باشه...
فقط عشق قلب انسان رو جوان نگه میداره...
مثلا وقت موت و جان دادن امیرالمومنین رو ببینه...
آخ....