زمانیکه دغدغه خداشناسی درونم طغیان میکرد، همیشه از تعریف اختصاصی افراد از چیستی خدا، با روانم بازی میکرد. نمیتونستم با قرائت شخصی افراد از خدا و دین کنار بیام. نمیتونستم بپذیرم هیچکدوم از افرادی که میشناختم تا به حال حتّی یک بار هم ترجمه کتاب قرآن رو نخوندن و با اعتماد به نفس حکم صادر میکردن. نمیتونستم با ایمان دلی و عدم رعایت واجبات کنار بیام. نماز نخوندن، روزه نگرفتن و... در کنار باور به اینکه «دل انسان با خدا باشه، کفایت میکنه»! نمیتونستم بپذیرم.
همون حوالی بود که ایده پیوستگی صفات پروردگار به ذهنم رسید. وجود پروردگار باید مطلق باشه و صفاتی که در راستای مطلق هستند، مفهوم پیوستگی پروردگار رو تعریف میکنن. یعنی امکان تعریف متفاوت، غیرممکن هستش چون فقط در یک حالت و فقط یک وجود مطلق باید پروردگار باشه. در هر حالت ذهنی دیگهای خدا، خدا نخواهد بود.
یادمه یه بار یکی از دوستام برام دعای از نظر خودم " نشدی " کرد. بهش گفتم نمیشه که ... بهم گفت با حساب کتاب تو شاید نشه با حساب کتاب خدا ولی شاید بشه. گفت چرتکه ی خدا با چرتکه ی تو فرق داره ...
اون دعای نشد، شد ... ولی نمیدونم چرا باز هی یادم میره چرتکه ی اون با من فرق داره و هی فکر میکنم بعضی خواسته ها نشدن و حتی دعاشونم نمیکنم ...