تلاجن

تو را من چشم در راهم...

من و من و من و خودم...

چهارشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۸، ۰۷:۴۰ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
تصور ما از خدا، انسانی است مثل خودمان. با همین محدودیت‌ها، مشکلات، نقص‌ها و ناتوانی‌ها و کمبودها. نه حتی انسان موفق‌تر، ثروتمندتر و قدرتمندتری. یعنی این طوری است که چون ما باید برای رسیدن به هدف الف، از پیچ‌ها و بلندی‌ها و تاریکی‌هایی بگذریم که برایمان سخت به نظر می‌رسد، خدا هم برای رسیدن به این هدف، دقیقا باید از همین مسیر رد شود و برای او هم به همین اندازه سخت است؛ پس ناتوان است و لاجرم یکی است شبیه خودمان و دلیلی برای اعتماد یا علاقهٔ ویژه‌ای به او نیست.

ما، خدای خودمان هستیم...

یادمه یه بار یکی از دوستام برام دعای از نظر خودم " نشدی " کرد. بهش گفتم نمیشه که ... بهم گفت با حساب کتاب تو شاید نشه با حساب کتاب خدا ولی شاید بشه. گفت چرتکه ی خدا با چرتکه ی تو فرق داره ... 

اون دعای نشد، شد ... ولی نمی‌دونم چرا باز هی یادم میره چرتکه ی اون با من فرق داره و هی فکر میکنم بعضی خواسته ها نشدن و حتی دعاشونم نمی‌کنم ...

آره منم هی در رفت‌و‌آمدم بین باور داشتن و نداشتن...
در جست‌و‌جوی آرامش پایدار...

اون طوری دیگ خدا نیست اگ مثل ما باشه که..

 

مسئله همینه دیگه :)

زمانی‌که دغدغه‌ خداشناسی درونم طغیان می‌کرد، همیشه از تعریف اختصاصی افراد از چیستی خدا، با روانم بازی می‌کرد. نمی‌تونستم با قرائت شخصی افراد از خدا و دین کنار بیام. نمی‌تونستم بپذیرم هیچکدوم از افرادی که می‌شناختم تا به حال حتّی یک بار هم ترجمه کتاب قرآن رو نخوندن و با اعتماد به نفس حکم صادر می‌کردن. نمی‌تونستم با ایمان دلی و عدم رعایت واجبات کنار بیام. نماز نخوندن، روزه نگرفتن و... در کنار باور به اینکه «دل انسان با خدا باشه، کفایت می‌کنه»! نمی‌تونستم بپذیرم. 

همون حوالی بود که ایده پیوستگی صفات پروردگار به ذهنم رسید. وجود پروردگار باید مطلق باشه و صفاتی که در راستای مطلق هستند، مفهوم پیوستگی پروردگار رو تعریف می‌کنن. یعنی امکان تعریف متفاوت، غیرممکن هستش چون فقط در یک حالت و فقط یک وجود مطلق باید پروردگار باشه. در هر حالت ذهنی دیگه‌ای خدا، خدا نخواهد بود.

دغدغهٔ خداشناسی درون و اون درک نیاز به خوندن قرآن برای رسیدن به یه نظام فکری صحیح رو واقعا تحسین می‌کنم. اغلب آدما این طوری نیستن و اون اقلیتی که این ویژگی‌ها رو دارن برای من خیلی جذابن.

می‌دونید، بحث تئوری نیست. من خدایی که باهاش زندگی می‌کنیم رو می‌گم. خدایی که باعث می‌شه کم‌فروشی کنیم، دروغ بگیم، فساد کنیم، مال حرام رو عادی بدونیم و همهٔ این‌ها رو عامل و وسیلهٔ رسیدن به حال خوب و موفقیت حساب کنیم، منظورمه.
خدایی که رزق رو دست او بدونی، واقعا قادر مطلق و دلسوز و مهربون و دانای کل حسابش کنی، بنده‌های دیگه‌ای داره...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی