تلاجن

تو را من چشم در راهم...

برای جوان‌ترها

جمعه, ۳ آبان ۱۳۹۸، ۱۱:۲۱ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
باور من این بود (و هست) که داشتن همراه و همسفر همدلی در سفر زندگی، از بزرگ‌ترین نعمت‌های خداست روی زمین و در زندگی این دنیا و باور دومم این بود (و هست) که آدمی‌زاد باید خودش را برای دریافت چنین نعمت بزرگی آماده کند‌ و بسازد؛ که تلاش کند تا جایی که می‌تواند، به همان چیزی تبدیل شود که دوست دارد در همسر و همسفرش ببیند؛ طوری که اگر پیشگویی به او گفت «همسر آینده‌ت یکیه شبیه خودت» پر از حال خوب شود نه تشویش و دل‌نگرانی.
باور سومم هم این بود که این تلاش لزوما به رسیدن به آن فرد مطلوب منجر نمی‌شود؛ اما تلاشی است که نتیجهٔ آن (هرچه که باشد) خیر است. تو، این تلاش صادقانه را به خدا هدیه می‌دهی و او، بهترین مصلحت و خیر را در زندگی برای تو رقم می‌زند و این خیر و مصلحت ممکن است (علی‌رغم همهٔ بررسی‌ها) ازدواج با فردی شود که بعدتر بفهمی نادلخواه تو بوده و در مسیر تحمل و سازش در آن زندگی (به شرط این که ماجرا آن قدر بحرانی نباشد که نشود از تحمل حرف زد) رشد کنی و یاد بگیری و گاه ممکن است حتی اصولا به ارتباط جدی و ازدواج ختم نشود و همین برای تو بهتر باشد (باز هم به شرط این که شرایط و دلایل غیرمنطقی و سخت‌گیرانه در انتخاب کردن در کار نباشد).
و الان که در نقطه‌ای قرار دارم که برایم کاملا محتمل است قرار باشد تا آخر عمرم هم وارد یک ارتباط جدی نشوم، باز هم ایمانم را به آن تلاش صادقانه از دست نداده‌ام.
و این توصیهٔ جدی من است به جوان‌ترها: «تلاش کنید تا همانی شوید که دوست دارید همسرتان باشد و برای رسیدن به او پر از شوق و امید باشید.» این تلاش و امید و واگذار کردن نتیجه به خدا، حتی در صورت نتیجه نگرفتن ظاهری، آرامش‌بخش و سازنده است. قول می‌دهم :)

سخته

از یه جایی به بعد آدم نا امید میشه

امید سلاحیه که نباید از دست بدیم. خستگی و ناامیدی گذرا و مقطعی ایرادی نداره حالا، ولی نباید دائمی بشه به نظرم. الان من واقع‌بینانه بخوام نگاه کنم احتمال خیلی کمی داره بتونم ازدواج کنم، با این وجود ناامید نیستم از پیدا کردن اون کسی که می‌خوام. اون چیزی که خدا بخواد اتفاق می‌افته، ولو همهٔ عالم مخالفش باشن :)

جسارتا چند سالتونه ؟؟

داشتن یک همدل و همراه توی زندگی یک نیازه... از یه جایی به بعد اگر ارتباطات اجتماعی کافی با افراد شاد و تعاملات مثبت نداشته باشید این قضیه باعث افسردگی تون میشه.

منم چندسال پیش جای الان شما بودم، اما الان برام غیر قابل تحمل شده و بهم ریخته شدم.

ارتباطات اجتماعی کافی با افراد شاد و تعاملات مثبت دارم و همیشه هم داشتم. ولی داشتن همراه و همسر تو زندگی موضوعی نیست که فقط دست من باشه.‌ درسته؟
من اصلا نمی‌گم تنهایی شرایط راحتیه ولی اگر قراره اتفاق بیفته بهتره به جای غر زدن و یک سره ناراحت و افسرده بودن، باهاش کنار بیایم. نه؟

سلام

چند سالتونه؟ از این بابت مهمه که بدونیم تو کدوم مرحله قرار دارید و از کدوم زاویه دارید امید القا می کنید. خیلی مهمه چون حس می کنم شما هنوز به اون نقطه ای که خیلی ها رسیدن نرسیدید. همون جایی که آدم با ناامیدی و دل شکسته به خدا می گه خدایا خیلی شکرت، ولی مگه من چه کار کرده بودم؟

سلام.
تاریخ تولدم تو قسمت «دربارهٔ من» وبلاگ هست.

امیدوارم هیچ وقت به اون نقطه‌ای که گفتید نرسم. هرچند سالم که بود.

خیلی زوده هنوز. سن و سالی نداری. مخصوصا مازندران که هنوز تازه داری وارد سن ازدواج می شی ☺

دعا می کنم اون سطر آخر خودت مستجاب بشه.

و دعا می کنم بری خونه بخت و به این آزمایش ها مبتلا نشی.

لطفا شما هم برای من دعا کن که ناامید نشم و مابقی ماجرا ☺

ببینید خیلی مهم نیست از بیرون چطور به نظر می‌رسه. حس درونی یه آدمه که مهمه. از این جهت، پنج سال با مثلا ده سال اونقدرا فرقی نداره.
ممنون از دعا و محبتتون:)
حتما دعا می‌کنم:)
 ناامیدی گرفتاری بزرگیه.

ما پیرترها هم این توصیه را تایید میکنیم :)

الحمدلله بالاخره یه نفر تایید کرد :)

چون قول دادید... :)

از اعتماد شما سپاس‌گزاریم:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی