تلاجن

تو را من چشم در راهم...

طبیب

چهارشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ۱۲:۲۲ ب.ظ
نویسنده : مهتاب

انسان معاصر به چی نیاز داره؟

به یکی از همون طبیب‌هایی که تو داستان اول مثنوی بود. به کسی که نبضت رو بگیره و بفهمه دلت کجاست...

 

بی‌ربط: دوستان عزیز فرهنگستان!

ما اگر از «درازآویز زینتی» هم بگذریم از مصوبهٔ  قرار دادن «  ٔ » به جای «ی» نقش‌نمای اضافه نخواهیم گذشت :|

سلام
به کسانی نیاز داریم که به تشخص وجودی ما آگاه باشن...
هر انسانی یک راه منحصر به فرد برای ارتباط با حقایق عالم داره... و اولیای الهی اون یک راه منحصر بفرد برای هر شخص رو میدونن...
در حالی که دیگران اون راه انحصاری هر شخص رو نمی شناسن... حتی راه انحصاری خودشون رو هم نمی شناسن غالبا...

سلام
دقیقا... دقیقا... دقیقا...
این نظر رو میخواستم پای مطلب قبلی تون بنویسم اما دیدم مطالب با هم مرتبطن... توی این مطلب نوشتم
تشخیص این ارتباط خودش جای تشکر داره:)
این طبیب ها در هر اجتماعی هستن
و جالبه که بدونید بیش از اون که ما دنبالشون باشیم اونها دنبال ما هستن...
و یقین بدونید خیلی از اتفاقات زندگی ما هم داره توسط اونها مدیریت میشه...
فقط ما نمی شناسیمشون...
دوست دارم ببینم یکی‌شون رو از نزدیک. دوست دارم نبضم رو بگیره...
میشه دیدشون...
باید کمی شجاع تر بشیم...
کمی هم حریت مون بیشتر بشه...

همونطور که بزرگتر ها در عالم ماده، ما رو به اسم پدر و مادرمون میشناسنمون... در عالم معنا هم ما رو به اسم و رسم اولیایی که زندگیمون رو مدیریت میکنن میشناسن...

یه جورایی در عالم ماده وطن انسان ، شهر و استان و کشورش هست...
اما در عالم معنا وطن آدمی جانِ اون اولیا الله ی هست که با جان ما یه تطابق هایی دارن و به واسطه اونها ما رو به مبدامون متصل میکنن...

این که میفرمایند حب وطن از ایمان هست... میشه در این مرتبه هم تفسیرش کرد... و درست هم هست...
چه تعابیر قشنگی...
امیدوارم به اون شجاعت و حریتی که می‌گید برسم...

حالا یکم عاشقانش کنم؛ در عالم معنا شاید وطن‌مون همون‌جایی باشه که دلمون اون‌جاست. دقیقا مثل همون داستان مولوی...
و البته فرمود هرکسی با همون چیزی محشور می‌شه که بیش‌تر بهش علاقه داره.
یقهٔ تیم رایانشی رو بگیرید که تو کار رسم‌الخط فارسی‌اند. از اول «هٔ» بود، یه مدت که اون مدت مصادف با دانش‌آموزی ما بود یه عده اومدن گفتن «ی»، بعد که دانشجو شدیم دیدیم برگشتن سر خونهٔ اول. من «هٔ» رو بیشتر دوست دارم. «ی» یه جورایی انگار زیادیه. نازیباست. خانهٔ من، خانه‌ی من. اولی بیشتر به دلم می‌شینه. تازه نیم‌فاصله هم نمی‌خواد. تازه اون علامت بالای ه که شبیه همزه و ششه (هٔ) ی کوچیک هست. انگار ی رو نصفه نوشتی گذاشتی بالای ه.
درازآویز زینتی هم جکه، جزو مصوبات نیست به خدا
خیلی تو نوشتن متن‌های وبلاگ اذیتم می‌کنه این مصوبشون. البته اگه کیبوردای فارسی طراحی بشه که این علامت رو جدا داشته باشن رو صفحه و لازم نباشه یه دکمه رو نگه‌ داری، حل می‌شه قضیه. 

می‌دونم:) شوخی کردم:)
داستان مولوی رو نمیدونم چیه
همون پادشاه و کنیز بیمارش که معلوم می‌شه به خاطر عشق، مریض بوده. طبیب نبضش رو می‌گیره و اسم شهرای مختلف رو می‌گه و با بردن اسم شهری که معشوقش اون‌جا بوده، قلبش تندتر می‌زنه. از اون‌جا دلیل بیماریش رو می‌فهمه و... 
یعنی همزه جایگزین شد؟ ما که از هیچکدوم استفاده نمی‌کنیم :)
کار خوبی می‌کنید :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی