تلاجن

تو را من چشم در راهم...

مثل نوشته‌هایی در یک بطری که در اقیانوس رها شده باشند

شنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ب.ظ
نویسنده : مهتاب

این‌جا، به اندازه‌ای که توقع دارم، بحث و نظرهای مختلف نیست. به اندازه‌ای که دوست دارم چالش نیست. خیلی از نوشته‌هایی که فکر می‌کردم با انتقادات جدی روبه‌رو شود، بدون نظر رها شده‌اند و خیلی وقت‌ها وقتی جوابی به یک انتقاد می‌دهم، دیگر طرف مقابل بحث را ادامه نمی‌دهد.

یا من بلد نیستم بنویسم و حرف بزنم، یا خواننده‌ها حال و حوصله بحث کردن ندارند. هر چه هست، این وضعیت واقعا رنج‌آور و خسته‌کننده شده.
من فضای فیسبوک، اینستا و توییتر را قبلا امتحان کرده‌ام، ولی هیچ کدام قابلیت بحث‌های جدی و واقعی ندارند. و الان برایم سوال شده که باید چه کنم؟ این‌جا را ببندم؟ بروم جی‌پلاس حرف‌هایم را بنویسم؟ کلا حرف نزنم یا به این سخنرانی‌های یک‌طرفه بدون مخاطب ادامه بدهم؟
نه می‌توانم بنویسم، نه می‌توانم نوشتن را رها کنم.
نه بستن این‌جا کمکی می‌کند، نه نبستنش.
همه‌چیز بی‌فایده است.
سلام

1. اولاً که نفهمیدم چرا همه‌چیز بی‌فایده‌ست! هرچیزی می‌تونه فایده‌ی خودش رو داشته باشه. نوشتن و ننوشتن! بستگی داره به چه دلیلی می‌نویسید یا به چه دلیلی نمی‌نویسید. پیشنهاد من اینه که بنویسید. وقتی حرف‌هایی دارید که می‌خواهید بزنید، باید دلیل خوبی برای نگفتنش وجود داشته باشه که قید گفتنش را بزنید. این‌طور نیست؟

2. من که فعلاً همین‌جا را به دلایل متعددی بر سایر مواردی که می‌شناسم ترجیح می‌دهم. مگر این‌که مدتی بعد برای وب فارسی اتفاقات خوب و چشم‌گیری بیفتد.

3. چه لزومی داره که بحث و چالش شکل بگیره؟ خیلی وقت‌ها بحث‌ها به جدل و بگومگو کشیده می‌شه. همین‌ که حرف‌هایی زده می‌شه و مخاطبان می‌تونند بخونند و فکر کنند، خوبه دیگه. به نظرم بحث‌های طویل و گفتن و بازگفتن، همیشه و لزوماً خوب نیست، گرچه گفت‌وگو به بهتر اندیشیدن کمک می‌کنه و بحث خوب، می‌تونه هر ایده‌ای رو پخته‌تر و ایراداتش رو کم‌تر کنه، ولی شاید خلوت بودن بحث‌ها هم فواید خودش رو داشته باشه.

4. به نظرم در اقیانوس رها نشده‌اند. چون خونده می‌شوند، حتی اگر پاسخی در ارتباط باهاشون ارسال نشه.
سلام.
ببینید من واقعا از بعضی چیزهایی که می‌نویسم مطمئن نیستم. نیاز دارم بقیه بیان نظر بدن بحث رو تکمیل کنن ولی در اغلب اوقات این اتفاق یا نمی‌افته یا به اون شکلی که باید نمی‌افته.

بی‌فایده است چون توقعات منو برآورده نمی‌کنه دیگه. اگه بخوام بنویسم جواب و بازخورد نگیرم تو دفترم می‌نویسم! چرا انقدر وقت بذارم  واسه این‌جا؟
پیشنهادم اینه که اون مطالبی رو که می‌خواهید نظر بقیه را در موردش بدونید، یه طوری بنویسید که دیگران رو دعوت کنه به مشارکت و نظر دادن. مثلاً آخرش نظر مخاطب رو بپرسید، یا به یک طریقی برسونید که مشتاقید حرفتون مورد چون‌وچرا و مناقشه قرار بگیره.

مطمئن نیستم، ولی فکر می‌کنم اگر فرض مخاطبی که به نوشته‌تون نقد داره، این باشه که شما به حرفتون اعتقاد راسخ دارید، انگیزه‌ی کم‌تری برای طرح نقدش داره تا زمانی که می‌دونه خودتون هم احتمال می‌دید حرفتون ناقص یا نادرست باشه.

به نظرم این‌طوری میشه مشارکت و بحث‌ها رو بیش‌تر کرد، اما باز هم اگه بحثی که می‌خواهید شکل نگیره، فرق این‌جا نوشتن و توی دفتر نوشتن اینه که این‌جا دست‌کم می‌تونه کسی رو به فکر واداره.
فکر نمی‌کنم این کار معمول باشه. بالاخره اگه شما واقعا نظر دیگه‌ای دارید که معتقدید درسته، خوب و حتی لازمه بیانش کنید. فارغ از این که بدونید طرف مقابل مطمئن هست یا نیست. (و دوباره این فرضیه تقویت می‌شه که شاید من بد جواب می‌دم به نظرات که ذوق ادامه دادن بحث از بین می‌ره برای مخاطب)

یه رابطه‌ مجازی شده که اگر فایده‌ای هم توش باشه مال مخاطبه. من چیز خاصی گیرم نمیاد و مشکلم اینه.
شاید مشکل از خواننده و ارتباطشون با نویسنده است. ینی منظورم اینه که خواننده‌های اینجا شاید حال ندارن نظر بدن یا باهات راحت نیستن :دی
خودمم البته خوانندهٔ اینجام
می‌خوای پستتو بده دو سه تا بلاگر پست کنن ببین نظرات و بحث‌ها چجوری پیش میره

ینی امتحان کن ببین مشکل از متنه یا نویسنده یا خواننده
به طور خاص، این چند تا دلم می‌خواست با نظرها و نقدهای بیش‌تری مواجه می‌شدن:

http://talajen.blog.ir/post/216

http://talajen.blog.ir/post/213

http://talajen.blog.ir/post/226

http://talajen.blog.ir/post/179

http://talajen.blog.ir/post/147

http://talajen.blog.ir/post/101

و بحث هم که می‌گم، مثل نظرات زیر این پست‌ها منظورمه، جدی. نه صرفا تایید و منم خوبم و توام خوبی و اینا:

http://talajen.blog.ir/post/219

http://talajen.blog.ir/post/60

http://talajen.blog.ir/post/181

البته فقط چون پرسیدی گفتم، در عمل باید صمیمانه تشکر کنم از پیشنهادت، ولی دوست ندارم عملی بشه چنین چیزی.
چون اگرم به هر نتیجه‌ای برسه، فایده‌ای برای من نداره.
اگه بحث شکل بگیره و به این نتیجه برسم که مقصر، من نیستم، بازم کمکی نمی‌کنه حسم عوض بشه چون باز نهایتا منم و همین خواننده‌ها.
اگرم اتفاق نیفته، یا به این معنیه که خواننده‌های اون وبلاگ حوصله بحث ندارن یا به این معنی که متن خوب نیست، در هر صورت نمی‌شه این دو تا رو از هم تفکیک کرد و حتی اگر نهایتا بتونیم مطمئن بشیم متن به قدر کافی چالش‌برانگیز نیست، بازم کاری از من برنمیاد، چون سبک نوشتنم همینه.
خلاصه راهی نیست غیر این که مثلا ذیل همین پست آخر، نظرات عمومی یا خصوصی دریافت کنم که ما به این دلیل نظر نمی‌داریم:)
من این پست‌ها رو خونده بودم و دوباره که لینک دادی مرورشون کردم.
خودم به شخصه دلیل نظر ندادنم براشون سواد و اطلاعات پایینم در این حوزه‌هاست، و شناخت ناکافی نسبت به تو که نوشتیشون و اینکه نمی‌دونم چجوری بحث می‌کنی و برخورد کسی که قراره باهاش بحث کنم چجوریه.
دلیل سوم هم شاید اینه که من عوامم و لحن مطالب سطحشون کمی بالاست. همینا رو میشه زیر دیپلم‌تر بیان کرد تا خواننده به حرف بیاد و نظر بده
وای نسرین من خسته شدم دیگه انقدر همه می‌گن ساده‌تر حرف بزن. واقعا اشکم داره درمیاد:(
هیچ تعمدی برای پیچیده‌نویسی وجود نداره. حقیقتا نمی‌دونم چرا این طوری می‌شه! من فقط سعی می‌کنم منظورمو بیان کنم:(
نه :) منظورم از عوامانه ساده‌تر کردنش نیست صرفاً. پست ناقص‌العقل بودن خانوما تو نهج‌البلاغه رو تو وبلاگ من خونده بودی؟
آره یادمه.
ولی من نمی‌تونم اون طوری بنویسم. همون بحث رو یه باری داشتم برای بچه‌ها توضیح می‌دادم، خب اون مدیومش فرق می‌کرد. ولی تو نوشتن گرچه خودم هر طور مطلبی رو می‌خونم، ولی نمی‌‌خوام و نمی‌تونم اون طوری بنویسم تو وبلاگ.
http://nebula.blog.ir/post/116/post116

با اینکه کامنتاش بسته بود ولی کلی نظر خوب برام نوشتن بچه‌ها. کلی هم بحث کردیم. همینو میشد رسمی‌تر هم نوشت. نمیگم پیچیده. میگم رسمی. ولی به نظرم لحن طنز و عامیانه‌ش مخاطب رو به حرف آورد. موقع نوشتن باید به سن و تحصیلات مخاطبت هم فکر کنی و ببینی کیا پای منبرتن
لحن طنز نکته مهمیه.
گرچه همه‌جا قابل استفاده نیست ولی باید بهش فکر کنم.
البته خوب جنس نوشتن تو کلا فرق می‌کنه. روزانه‌نویسیه و دستت بازتره.

نکته بعدی اینه که این بحث جدی‌ای که می‌گم رو جاهای دیگه هم پیش اومده که توقع داشتم باشه و نبوده. یعنی پیش اومده پای پستی که من جای دیگه‌ای خوندم و خوشم اومده و نظر دادم و توقع داشتم بعد چند روز نظرات مختلف توش بیاد، با این که وبلاگ پرمخاطب‌تر هم بوده به نسبت این‌جا ولی نظری نیومده یا نهایتا تک‌و‌توک.

در هر صورت ممنون از پیگیری و کمکت:))
سلام علیکم
اومدم نطرم رو بگم در مورد این مطلب... و بگم تجربه 4 ساله من چی میگه... دیدم شما خودتون 8 ، 9 سال تجربه وب نویسی دارید... یه لحظه خواستم ننویسم ولی گفتم بلاخره گفتنش ضرری نداره... ممکنه خودتونم بدونید...
واقعیت اینه که وبلاگ بیش از این که محتوا محور باشه ، ارتباط محوره...
یعنی محتوای خوب شما مخاطب رو با نوشته های شما درگیر نمی کنه.... بلکه ارتباطی که با مخاطب هاتون برقرار کردید موجب هم افزایی میشه...
یعنی کلا بر پایه تعامل استواره نه بر پایه متن و محتوا...

من البته تازه با وبتون آشنا شدم... نمیدونم ارتباطتون با مخاطباتون چجوریه...
اما اینجا مثل دنیای واقعی هست... باید برید به وب مخاطباتون... تعاملاتی و ارتباطاتی ایجاد کنید بعد اونها هم بر اساس ارتباطی که برقرار کردن مشارکت دارن...

بحث ارتباطات فرمالیته نیستا... واقعا باید بین خودش و شما ربط ببینه...
ربط اولین حلقه ای هست که در این فضا باید شکل بگیره... حلقه بعدی محتواست...
سلام.
ممنونم ازتون. به نظرم میاد ارتباطم با وبلاگ‌هایی که می‌خونمشون خوبه. شخصا وقتی وبی رو می‌خونم و دوستش دارم و دنبالش می‌کنم، هیچ‌وقت توقع ندارم متقابلا هم اون نویسنده منو بخونه.
به خاطر علاقه خودم نظر می‌دم، حالا چه عمومی چه خصوصی، گاهی فارغ از پستا، سعی می‌کنم اگر می‌دونم حال نویسنده خوب نیست، حرفی بزنم یا مثلا براش دعا کنم و اینم بهش می‌گم و...
در مجموع ارتباط بد یا ضعیفی با وبلاگایی که می‌خونم ندارم. من فکر می‌کنم مشکل اصلی از همین وبلاگ خودمه. متن‌ها یا نحوه پاسخگویی به مخاطب یا... نمی‌دونم.
به هرحال کم‌کم دارم انگیزم رو برای نوشتن تو این فضا از دست می‌دم. ممکنه یه مدت ننویسم. ممکن هم هست دیگه کلا ننویسم. 
میتونم کامنت ویرانگر بذارم؟ :)
مودبانه باشه فقط:))
ببین دقیقا دست میذاری روی تفاوت ها :))

نمیذارم پس :|
هر طور راحتید.
بی شک آدم جایی راحت نباشه حرفش هم نمیاد 😎
منظورتونو از جواب دادن بر مبنای اشتراکات متوجه شدم. ولی مطمئن نیستم اون سبک کاری درست باشه و واقعا مخاطب به جوابش برسه.
شما دوست دارید با یه شیوه ملایم و پر از لبخند و کنایه‌های ظریف، فقط حرف بزنیم. خیلی رسیدن به جواب سوالتون براتون اولویت نداره. من این طوری نیستم و به نظرم قاطع بودنم تو جواب دادن باعث می‌شه تو ذوق خیلیا بخوره.
البته این مشکل رو تو حرف زدن هم دارم. معمولا آدما به اندازه من، جدی و قاطع نیستن.
و از این که به عقیدشون نقد وارد کنی هم ناراحت می‌شن. من واقعا تو نقد کردن کاری به روحیه مخاطب ندارم. حرف درست، درسته، باید گفت و بهش عمل کرد.
یکی از مطالبی که به "شباهنگ" گفتید دوست دارید در موردش نظر داده بشه رو خوندم "باوری هست" خیلی سوالات خوبی مطرح شده بود...
به نظرم نوشتن شما خیلی بهتر از منه (دو سه تا از مطالبتون رو خوندم) قاعدتا نباید علت مشارکت نداشتن در نظرات، نوع نوشتن شما باشه...
خوب مینویسید... گنگ نیست... رسا هست فقط چون سعس کردید تعمق بیشتری داشته باشید ممکنه اذهانی که فست فودی بار اومدن نپسندن...

ان شا الله هر چی خیره همون تصمیم رو بگیرید...
به نظر من نوشتن شما بهتر از رها کردنش هست..
ممنونم از محبتتون و وقتی که گذاشتید برای خوندن مطالب:)


ان‌شالله. این جمله، دعای مورد علاقه منه:)
:|
بفرمایید! 
الانم به جای این که بیاید دقیقا توضیح بدید منظورتون چی بوده و آیا برداشت من درست بوده یا نه، از این شکلکا می‌فرستید:/

شما دوست دارید با یه شیوه ملایم و پر از لبخند و کنایه‌های ظریف، فقط حرف بزنیم.

  • فقط حرف زدن نیست؛ بلکه حرف های هم رو گوش میدیم. و شباهت ها رو پیدا میکنیم و تقویت می کنیم.



خیلی رسیدن به جواب سوالتون براتون اولویت نداره.

  • قضاوت شما درست نیست به نظرم. یا شاید تعریفمون از جواب فرق داشته باشه


من این طوری نیستم و به نظرم قاطع بودنم تو جواب دادن باعث می‌شه تو ذوق خیلیا بخوره. البته این مشکل رو تو حرف زدن هم دارم.

  • قطعیت باید به اندازه آگاهی باشه، اینکه حرف تون درست فهمیده نمیشه شاید دلیلش اینه که دغدغه هاتون بیشتر از آگاهی هاتون هست. |این بود اون حرف ویرانگرم| 🌺 🌻 🌹 🌷 🥀 🌼 🌸 💐



معمولا آدما به اندازه من، جدی و قاطع نیستن. و از این که به عقیدشون نقد وارد کنی هم ناراحت می‌شن. من واقعا تو نقد کردن کاری به روحیه مخاطب ندارم. حرف درست، درسته، باید گفت و بهش عمل کرد.

  • این هم نوعی عملگرایی هست که از پیامدهای احتمالی ش قطعیت زودهنگام و تندروی بی مورد است.

 

این بود حرف ویرانگرتون؟!!
اینو که خودم می‌دونستم! اصولا مسئله همینه! من دغدغه‌هام رو با اطلاعات ناچیز خودم می‌نویسم به این امید که بقیه بیان با اطلاعاتشون تکمیلش کنن و این اتفاق نمی‌افته. برای همین حس می‌کنم حضورم بی‌فایده است دیگه. ولی معتقد نیستم باید به خاطر اطلاعات کم کلا ننوشت. (به قول امیرخانی «آیا باید صبر کنیم تا به دانایی کامل برسیم و آن‌گاه بنویسیم؟ این همان نگاه عمیقا شرقی است که از مستندسازی تجربیات ما جلوگیری کرده است»  نفحات نفت)

بله. تلاشم بر اینه این قطعیت زودهنگام و تندروی بی‌مورد رو به تعادل برسونم، (به نسبت چیزی که قبلا بودم الان واقعا بهتر شده اوضاع)  ولی خب هنوز در تلاشم.

این نظرتون منو مصمم‌تر کرد به بستن این وبلاگ.
گردن من ننداز :| حرفای من چه ربطی به رفتن داشت؟

نظر امیرخانی رو قبول دارم
چی می‌شد از همون اول نظرتون رو واضح و دقیق می‌گفتید؟
اون همه گل و بلبل هم لازم نبود. وقتی خودم راحت نقد می‌کنم، از نقد شدن مودبانه هم ناراحت نمی‌شم! خوشحالم می‌شم تازه!
در ضمن رسیدن به جواب برا ما اولویت داره که دوستان چندین برابر محتوا به هر پستی اضافه می کنند. مسئله اینه که در فضای قطعیت نمیشه ذهن ها هم افزایی کنن . یعنی راحت نیست.


نمی دونم باز خودت هم فکر کن ببین مشکل کجاست که و راه حل این که پست هایی که بهشون اشاره کردی توسط خواننده ها تکمیل بشن و ادامه پیدا کنن.


ممنون ☺
نظری ندارم.
چیزی که ازش مطمئنم اینه که فعلا نمی‌خوام بنویسم. شایدم کلا دیگه ننوشتم.
توصیه من به آقا مرتضی اینه که انصاف در نقد رو رعایت کنن
باید چیزهایی که فکر میکنید ضعف نویسنده هست رو همراه با نقاط قوتش بگید...
آقا مرتضی نیتشون خیر بود ولی کمی در نقد کردن مبتدی عمل کردن به نظرم

اما نقد من به شما نویسنده بزرگوار
اونطور که از بعضی نوشته های شما متوجه شدم عمق و لطافت خوبی در نگاه شما وجود داره اما صبرتون در مقابل عمق نگاهتون تعادل نداره... یعنی صبرتون کمتر از عمق نگاه شماست...
کلا آدمای عمیق تر باید بفهمن زودتر از بقیه متوجه تنهایی شون میشن و فهم این مسئله وقتی انسان رو از تعادل خارج نمی کنه که صبر کافیه برای حمل اون تنهایی ناگزیر  هر انسان وجود داشته باشه...

راه درست برای شما ترک نوشتن نیست... من پیشنهاد میدم اگر هم میخواید برید یه ماه دیگه این کار رو بکنید... یه ماه این تصمیم رو به عقب بندازید
صبر....واقعا نمی‌دونم صبر یعنی چی.
ببینید من یه پستی می‌ذارم، یه کسی میاد نظر می‌ده و سه تا اشکال بهش وارد می‌کنه. بعد من به ترتیب به اون سه تا اشکال جواب می‌دم. بی‌ادبانه حرف نمی‌زنم و تا حد ممکن هم انصاف به خرج می‌دم.
بعد اون آدم دیگه بحث رو ادامه نمی‌ده. چرا؟ آیا قانع شده؟ واضحه که نه! اما بحث رو ادامه نمی‌ده. این مسئله منه الان.

مشکل دوم هم اینه که یه سری نوشته‌های به زعم من حتی جنجال‌برانگیز و قابل بحث، اصلا با نظر مخالفی و نقدی رو‌به‌رو نشدن!
یعنی هیچ‌کس در اون موارد اطلاعاتی نداره؟ قبلا بهش فکر نکرده؟ حداقل الان نمی‌تونه بهش فکر کنه؟!
من از منبر یه طرفه واقعا بدم میاد. این طوری از کجا بفهمم حرفم درسته یا نه؟ چرا کسی نمیاد به جنبه‌هایی که من بهشون نپرداختم اشاره کنه؟!

باور می‌کنید من گاهی عمدا دوپهلو و مبهم می‌نویسم یا نکته‌های ناگفته بدیهی‌ای رو توی متن نمیارم تا جای سوال بشه یا بعضی جملات جنجالی رو اضافه می‌کنم بدون توضیح بیش‌تر، برای این که ببینم اصولا خواننده‌ها فکر می‌کنن به این جملاتی که دارن می‌خونن یا نه!

این تصمیم رو دیشب نگرفتم. چند وقتی هست دارم بهش فکر می‌کنم. فقط می‌خواستم ببینم نظر بقیه چیه و آیا اون‌ها دلیلی دارن که منو قانع کنه بازم بنویسم که خب ظاهرا این طور نیست.
راستش این که مخاطبا باید موضعشون رو در مورد رفتن یا موندن شما مشخص کنن موافقم...
من چون تازه با اینجا آشنا شدم بیش از این چیزی نمیگم

اما مسئله صبر رو عمدا گفتم... وقتی دقیق تر میبینید و عمیق تر فکر میکنید همچین بازخوردهایی اصلا دور از انتظار نیست...
خیلیا حال همچین اندیشیدنهایی رو ندارن...
به نظرم توی زندگی واقعی هم اینو تجربه کرده باشید قاعدتا توی محیط وبلاگ هم همینه که ممکنه دوستای زیادی داشته باشید اما کسی که در بحث ها شرکت کنه و شما رو اقناع کنه اون مشارکت البته که کمه...

اما به نظرم مخاطبای شما باید نظرشون رو در این مورد اعلام کنن... 
ممنونم ازتون. دوست داشتم قبل این که بخوام به چنین نتیجه‌ای برسم (که تو ذهن خودمم بود) اول شق‌های دیگه رو بررسی کنم این‌جا.
به طور مشخص اشکالات و انتقاداتی که به نحوه نوشتن یا جواب دادن من به سوالات وجود داره.
گرچه که هنوزم به نتیجه نرسیدم واقعا مشکل از کدوم یک از این‌هاست. شایدم از همش با همه:)
به هرحال بازم ممنون. نظراتتون مفید بود برام:)
برای رشد خودتون بنویسید.
دقیقا گرفتاری همینه دیگه! می‌نویسم، نقد نمی‌شه درست، رشدی هم در کار نیست طبعا! توهم «خفن بودن» و «وای من چقدر می‌فهمم» ایجاد می‌کنه صرفا!
شایدم توهم نباشه!
شایدم باشه!
می‌دونید چرا تعداد دنبال‌کننده‌ها رو گذاشتم تو صفحه اصلی وبلاگم نشون بده؟
چون بعد بعضی پستا یهو با خودم می‌گفتم  «وای خدایا من چقدر خوب می‌نویسم!»
گذاشتم جلو چشمم باشه که یادم بیاد مهم نیست چقدر خوب یا بد می‌نویسم، به هرحال خیلی کسی تمایل به خوندنشون یا نظر دادن نداره و این یعنی یه مشکلی هست.
امروز کتاب «کم‌عمق‌ها: ابنترنت با مغز ما چه می‌کند» رو شروع کردم. شاید یه دلیل اینکه کمتر نظر داده میشه همین مسئله باشه که کلا نحوه خوانش و مواجهه مردم با توجه به مصرف رسانه‌ای‌شون تغییر کرده. 
ضمن اینکه متاسفانه کلا جو عمومی به سمت اینستاگرام و تلگرام هست و از فضای وبلاگی دور شدند مردم. اما به هر حال انسان‌هایی که عمیق‌تر هستن نیاز به وبلاگ رو حس می‌کنند و دوس دارن اینجا حرف‌های جدی‌تر بزنند. این مشکل وجود داره ولی این بن بست نیست.
به نظرم میشه راه حل‌هایی پیدا کرد. مثلا اینکه شما برای سایرین نظر بذارید که اونا هم ترغیب بشن برای شما نظر بذارن. یا مثلا یه گروه‌هایی شکل بدیم بین وبلاگ‌نویسان که فعال‌تر هستند که پست‌ها جدی‌تر دنبال بشن بخاطر ارتباطاتی که در گروه‌ها شکل می‌گیره.

والا من نظر می‌ذارم! البته نه برای این که اونا هم بیان نظر بذارن! چون کلا وقتی راجع به موضوعی نظری داشته باشم که فکر کنم بتونه کمک کنه به بازتر شدن موضوع یا کمک فکری باشه به کسی، سعی می‌کنم حتما بگم. اگرم نشه حداقل از اون قابلیت لایک و دیسلایک استفاده می‌کنم که آمار لایک‌های یه پست بیش‌تر بشه. تو این وبلاگ، خواننده‌ها همین کارم نمی‌کنن! و این داره منو به این نتیجه می‌رسونه که کلا دارم وقتتو تلف می‌کنم این‌جا.


ما یه گروه تلگرامی داشتیم چند سال پیش با یه تعدادی از وبلاگ‌نویسا و سعی می‌شد تقریبا که نوشته‌های خوب وبلاگی و حداقل نوشته‌های خود اعضای گروه، توش به اشتراک گذاشته بشه. درست یادم نیست ولی فکر کنم اون موقع هنوز قابلیت دنبال کردن وبلاگ‌ها تو بیان وجود نداشت. در هر حال، به نظرم کمک خاصی نکرد به دیده شدن مطالب. هرچند این فایده رو داشت که با یه سری وبلاگ‌نویس و وبلاگای خوب آشنا شدم.
سلام
من که جدیداً مالک وب شدم و عملاً نه راه کار بلد هستم و نه می تونم راهنمایی کنم.
معمولاً بحث زمانی ادامه پیدا میکنه که برای ذهن مخاطب هنوز ابهام و سوال باشه و اگر مخاطب به جواب برسه دیگه سوالی براش نمی مونه.
اونجایی که اشاره کردید مخاطب دیگه ادامه ی بحث رو نمیگیره شاید بجواب رسید باشه، یا بیان شما طوری بوده که شخص حس کرد بحث دیگه ادامه نداره.
برخی بحث مخاطب خودش رو می طلبه، من هم که اصلاً اهل بحث نیستم.
بنظرتون رفتن راه علاجه؟
سلام.
من دنبال دلیل این قسمتم: «یا بیان شما طوری بوده که شخص حس کرد بحث دیگه ادامه نداره


نه. رفتن راه علاج نیست. پاک کردن صورت مسئله است. کلا نمی‌رم. ولی فعلا تصمیم دارم یه مدت ننویسم.
مثل الان که حس می کنم بحث ادامه نداره :)) شوخی کردم.
خوشحالم که نمیرید.
ممنونم ازتون:))
@اقای صالح

تازه کلی برام مهم بود و کلی خواهش کرد که اینجوری نقد کردم وگرنه نظرم همون نظر گذری بود :)
ولی راست میگی دوست هام رو خیلی بد نقد می کنم ...
خیلی! اصن من نزدیک یه صفحه فقط کامنت خصوصی فرستادم واسه ایشون و خواهش کردم که فقط از من تعریف کنن تازه شد این! :دی
همین عمومی بود تمناها :)
عه! یعنی اون کامنتای خصوصی رو نباید می‌گفتم؟
ان‌شالله از این بعد حواسم هست. نقد بعدی ان‌شالله! :دی
داری مسخره میکنی الان؟ :|
ای وای نه! چرا شما همش فک می‌کنید یکی داره مسخرتون می‌کنه؟
مزاح بود فقط:/
+الان یه :دی تهش اضافه می‌کنم درست می‌شه.
من منظورم از درخواست هات این بود

http://talajen.blog.ir/post/227#comment-miSNXiejnNs

بعدشم خودت همش اینجوری هستی نه من 😣
فقط دارم می‌خندم یعنی الان :دی
مثل بچه‌ها «خودت این طوری هستی نه من!» :دی

+خداوند رسمی نوشتن رو روزی شما بکنن ان‌شالله:)
سلام
مردم هر روز درگیر یک رسانه جدید میشن و اوقات رو با اون سپری می کنن. دوران وبلاگ نویسی به شدت در سرازیری هست و با اومدن اینستا و تلگرام و توییر و غیره این جا و این متن ها هر قدرم جدی و خوب و با دقت و کیفیت نوشته بشن دیگه جای اون صفحات پر زرق و برق نمی گیرن اما خب اینجا برای اهل دلش هست و ترک کردنش دردی رو دوا نمیکن.
سلام. بله.
این درد مشترک
هرگز جدا جدا
درمان نمی‌شود :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی