تلاجن

تو را من چشم در راهم...

کاش که آخرین بار نباشد...

سه شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۴۷ ق.ظ
نویسنده : مهتاب

مثل وقتی که بابا روز اربعین، از بین‌الحرمین زنگ می‌زند و می‌گوید «گوشی رو می‌گیرم سمت حرم سلام بده»

و تو انقدر هول می‌کنی که حتی اسم حضرت ارباب تا چند ثانیه یادت نمی‌آید و نمی‌دانی دقیقا باید چه بگویی و اصلا چه طوری سلام می‌دهند...

مثل وقتی به لکنت می‌افتی برای گفتن یک جمله ساده...

 

السلام علیک یا اباعبدالله و علی‌ الارواح التی حلت بفنائک

علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار

و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین

و علی علی بن الحسین

و علی اولاد الحسین

و علی اصحاب الحسین

هول شدی چرا؟ یه تیر دیگه از وبلاگم برمی‌داشتی همون‌جا پشت تلفن روانه می‌کردی بین‌الحرمین. خدا رو چه دیدی. شاید این یکی کارگر می‌شد :))
ولی خوش به حالت. ما کسیو نداریم زنگ بزنه گوشیو بگیره سمت گنبد صحبت کنیم
بابا می‌گم من اسم حضرت رو یادم رفته بود! تو می‌گی باید یاد تو می‌افتادم اون وسط؟ :دی
ان‌شالله همونی که بردم حرم کارگر می‌شه. من خیلی اعتقاد دارم به اون سوره یاسین و به خود آیت‌الله نخودکی.
جالبه که مزار آیت‌الله نخودکی تو صحن انقلاب، جاییه که ایشون تو خواب یا بیداری (درست یادم نیست) دیده بودن امام رضا اون نقطه روی یه سکو نشستن و دست می‌کشن رو سر زوار...

خب آخه بابا یهویی بی‌مقدمه زنگ زده بود به گوشی من.. در صورتی که معمولا زنگ می‌زنه به مامان ما هم حرف می‌زنیم..آمادگیشو نداشتم یکم.
غافلگیر کننده بود، بخاطر همین هول شده بودید :)
اجرتون با سید الشهداء
بله. توقعشو نداشتم.
اجر چه کاری؟ سلام دادن؟!
پاداش نداره؟
نمی‌دونم والا.... همین قدر که لطف کردن اجازه دادن از راه دور یه سلام بکنیم بهشون از سرمم زیاده.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی