تلاجن

تو را من چشم در راهم...

خلیفهٔ وبلاگ‌نویس

جمعه, ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۳۳ ق.ظ
نویسنده : مهتاب
نوشتن، کمک می‌کند شرایط خداوند را هنگام نزول وحی، کمی درک کنی. کمک می‌کند بفهمی چرا خیلی حرف‌ها را در لفافه و بعضی را دوپهلو گفته، یک‌جاهایی مثال‌های به‌ظاهر، خیلی پیش‌پاافتاده زده، قصه تعریف کرده، گاهی کوتاه و گاهی بسیار طولانی حرف زده، گاهی عمدا حرف‌هایی را نزده تا فرصت داشته باشی فکر کنی و لذت کشف را از تو نگرفته باشد، گاهی با تحکم سخن گفته، گاه با مهربانی، گاه خشک و جدی و گاه با مطایبه و ملاطفت و در خلال همه این‌ها، قدم به قدم، تاکید کرده، برای فهمیدن، باید اهل فکر باشی و به دنبال حقیقت.
پروردگار ما، اهالی نوشتن را خوب می‌شناسد و آن‌قدر ذوق داشته برای ذکر این نعمت، که هنگام نزول آیات کتاب محکمش، همان اول اول، پای «قلم» را وسط کشیده...

و آدم
خلیفه تنهای خدا روی زمین است
امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاحش
و آخرین سلاح او «قلم» است...
تا حالا از این زاویه به ماجرا نگاه نکرده بودم. جالبه...
:)
وقتی این طوری نگاه کنی، دیگه هر چیزی نمی‌نویسی و هر جوری هم نمی‌نویسی. نوشتن، «شأن» پیدا می‌کنه انگار.
خلیفه از نوع مجاز :)
آره:) خلیفه مجازی:)
چقدر این متنت جالب بود... مثل همیشه
اصلا زاویه نگاهت رو دوست دارم :)

دست مریزاد!
لطف داری:) مثل همیشه:)
چه نگاه جالبی نسبت به نوشتن داشتید
:)
اون اشک نبود؟ 💭:))
دقت  خوبی بود
این نسخه منه:)
و البته حواسم نبود بگم اینو. نسخه اصلی «گریه» است؛ «اشک» نیست.
به جز سه خط آخر. عالی
منظورتون تغییر کلمه «گریه» تو‌ شعر آقای نظری بود یا سه خط آخر نوشته خودم؟
چون صحبتش شده اشاره کنم که فاضل نظری در پشت جلد کتابش نوشته «...و سلاح او گریه است».
اشک نه، گریه!
این تعبیر از دعای کمیله که می‌فرماید «... و سلاحه البکاء» و در عبارت پشت جلد کتاب فاضل هم، به همین خاطر این جمله توی گیومه قرار داده شده.
همین. جهت اطلاع!
بله. «اطلاع» داشتم. فقط حواسم نبود موقع جواب دادن.
ممنون به هرحال. اصلاح شد.
همان بخش نقل‌شده
متن‌تان به‌خودی‌خود زیباتر و خودبسنده است
چون تو این مطلب، گفتم انسان با انجام فلان کار، تا حدود بسیار کمی می‌تونه خودش رو جای خدا بذاره تا اقتضائات تربیتی خداوند رو هنگام نزول وحی، درک کنه، حس کردم استفاده از واژه «خلیفه» مناسبت داره و بهترین متنی هم یادم اومد برای جا انداختنش، همین شعر آقای نظری بود.

جایگزین کردن واژه «سلاح»، به جای «گریه»، گرچه لطافت شاعرانه و تلمیح زیبای مدنظر آقای نظری رو نداره، اما از جهت شرایطی که حداقل خود بنده بارها تجربه کردم، اونقدرها هم بی‌ربط نیست. بارها پیش اومده متاثر بودم در مورد موضوعی، اما یا شرایط گریه کردن نبوده یا بوده ولی گریه کمکی نکرده به آروم شدنم. این‌جا نوشتن اتفاقا مفیدتر بوده. از این جهت، از نظر کلی، اونقدرها هم به نظرم بی‌ربط نیست که «قلم» آخرین سلاح باشه.

ولی خب، مشکل دیگه این تعبیر اینه که همه انسان‌ها توان نوشتن ندارن، ولی همه توان گریه دارن، پس اون نگاه عام‌تر و قشنگ‌تره، ولی شاید بتونم این طور اصلاحش کنم که «قلم» گرچه آخرین سلاح همه نیست، ولی تو یه جامعه فرهیخته‌تر، به نسبت «گریه»، سلاح نهایی‌تر و مفیدتریه.
بحثم تغییر نبود
کلا وقتی یک متن جدید به خودی خود زیباست حیف است با یک متن قدیمی‌تر تزئین شود
مگر اینکه دلایل فرامتنی فراوانی در کار باشد
متوجهم. این دیگه به خاطر ناتوانی بنده بود در قرار دادن واژه یا مفهوم خلیفه‌‌ بودن انسان، جایی در متن اصلی. (مفهومی که اصرار داشتم حتما گنجونده بشه)
ناچار، شعر ایشون رو امانت گرفتم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی