تلاجن

تو را من چشم در راهم...

اوهام

يكشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۱۴ ق.ظ
نویسنده : مهتاب

اگر روزی کارگردان شوم

برای نقش آدم درست‌کار فیلم

فردی را پیدا می‌کنم

با چهره‌ای ساده

و چشم‌هایی خیلی معمولی

برای نقش آدم جنایتکار داستان هم

کسی را پیدا می‌کنم

با ظاهر آراسته

و لبخندی مهربان


زمان وقوع یک اتفاق خیلی بد در فیلم من

نه شب است

نه رعد و برق می‌زند

و نه باران می‌بارد


عشق

در یک روز معمولی نیمه آفتابی

که هیچ ویژگی خاصی ندارد

بین دو آدم

که هیچ ویژگی خاصی ندارند

_به جز همان دل مهربانی که می‌‌تواند عمیقا عاشق باشد_

اتفاق می‌افتد


دلتنگی می‌تواند 

در یک صبح زیبای بهاری 

در کنار شکوفه‌های تازه تازه سفید و صورتی

به اوجش برسد


و آدم‌ها 

برای رسیدن به چیزی که می‌خواهند

ممکن است پنج‌بار

_یک عدد ساده بدون هیچ خاصیت عجیبی_

یا بیش‌تر

زمین بخورند


در داستان فیلم من

در اوج گرفتاری

هیچ معجزه خاصی

اتفاق نمی‌افتد

کسی در نمی‌زند

کسی ناگهان زنگ نمی‌زند

که مشکلات را حل کند


تو هستی

و تنهاییت

و انقدر شکست می‌خوری

و اشتباه می‌کنی

تا بالاخره 

راه را

پیدا کنی


خدای آدم‌های قصه من

درگیر ظواهر نیست

در بند جزئیات بی‌اهمیت نیست

نگران زمان نیست

با اعداد رند حساب و کتاب نمی‌کند

دلسوزی بیجا ندارد

از اصولش کوتاه نمی‌آید


و فیلم آن‌قدر طول می‌کشد

تا بالاخره

آدم‌های قصه هم

این را یاد بگیرند


یاد بگیرند که

زندگی واقعی

شبیه فیلم‌ها نیست

هیچ‌وقت هم نبوده


یاد بگیرند که

ما همگی

و دسته‌جمعی

با هم

«فیلم‌زده» شده‌ایم

و تصمیم بگیرند

سرنوشتشان را

عوض کنند


مطابقِ

قوانینِ

زندگیِ

واقعی.

چه قشنگ
کاش همه کارگردانا اینجوری بودن‌‌‌...
به قول آقای فراستی دچار «ابتذال تصویری» ان فیلما:)
چه جالب!
پس فضا سازی چی میشه؟؟؟ چطوری می‌خوای حس رو منتقل کنی؟
فضاسازی با تصویرسازی اشتباه از واقعیات جهان هستی ذره‌ای ارزش نداره. حس رو باید فیلم‌نامه خوب، بازی بازیگرا و انرژیِ معنویِ (با اغماض نسبت به استفاده از واژه انرژی) نسبتی که منِ هنرمند با حقایق عالم دارم به بیننده منتقل کنه.
:)))))
چرا این وبلاگ هنگ کرد؟؟؟
درستش کردم:)
کلاسشو میری؟
کارگردانی؟! نه! کارگردانی احتمالا آخرین کاریه که تو دنیا بخوام برم سراغش. مطلقا استعدادی تو این زمینه ندارم.
واقعی بود ب نظرم. بیشتر از اینکه خوب باشه یا هرچیز دیگه ای.
«واقعی» چیزیه که لازمش داریم. تحلیل «واقعی»، تلاش «واقعی»، برآورد «واقعی»، تخمین و پیش‌بینی «واقعی» و زندگی «واقعی» که ختم بشه به مرگ «واقعی» که خودش زندگیه. زندگیِ «واقعی»ه.
+
نیازمندیم به قابلیت لایک کردن نظرات ظاهرا!
رونوشت به بیانی‌ها.

+گرچه اعتراض یه عده‌ای (از جمله خودم احتمالا :دی) رو در پی خواهد داشت.
نه واقعا. حالا باری در هزار قراره یه لایک بزنیم به یه کامنتی اونم یه + می فرستیم میره دیگه. بهتر از خود لایکه.
من که خود لایک و دیسلایکم از پستام برداشتم. چیچیه این.
اوهوم. موافقم.

نه اونو بذا باشه. گاهی نمی‌شه نظر نوشت ولی حس می‌کنی باید بگی «ایول» مثلا.
خو باشه. تو کامنت بنویس «ایول». ترجیح داره والا.
:|
حرف دل بود این پستت

یاد این صحبت آقای حایری افتادم:
اگه بگم ربطش رو نفهمیدم دعوام می‌کنی؟:)
توی این مطلب آقای حایری میان واقعیت رو بیان میکنن.

اینکه پیامبر خدا به خدا گفتن که من نمیرم دکتر تو من رو خوب کن.

خدا هم گفته برای اینکه حالت خوب بشه من یکسری واسطه هایی قرار دادم. (باید دارو بخوری.) و آیا میخوای به خاطر تو ما اثر و خاصیت دارو رو از بین ببریم؟

بعد آقای حایری میگن ما به اسم توکل و اینکه موحدیم نمیریم سراغ واسطه ها. ما باید از این وسیله ها و امکانات و نعمت هایی که خدا داده بهمون استفاده کنیم.

یاد این افتادم که توی این فیلم ها نمیان این واسطه ها رو نشون بدن.
مثلا همون تلاش یه آدم برای قوی شدن و رسیدن به یک موفقیت رو نشون نمیدن و بدون هیچی یهو میبینیم طرف یک مهارتی رو به دست آورده.

یا همون معجزه ای که میگی.
میبینیم بدون علت یه دفعه یه اتفاقی افتاده و شخص توی فیلم به خواسته اش رسیده.

این طوری مخاطب یاد میگیره بدون تلاش میشه رسید.
تلاش نمیکنه و نمیرسه و از خدا گله و شکایت داره که چرا؟
من که توکل کردم.
من که دعا کردم.
پس چرا نتونستم؟ چرا نرسیدم؟

و به این صورت به خدا و دین شک میکنه.
آها. ممنون.
البته چیزی که من می‌خواستم بگم نزدیک به همین بود ولی یکم یه طور دیگه‌ایه. اینا به نظر من به واسطه‌ها هم اشاره می‌کنن، ولی مطابق میل خودشون. مثلا اون دارو رو نشون می‌دن واسه خوب شدن ولی مثلا این طوری که طرف حالش بده بعد یهو یکی از ناکجاآباد دارو رو براش میاره می‌ذاره پشت در اتاقش! بحثم اینه مختصات و جزئیاتی که از واسطه‌ها و ابزارها و مراحل رسیدن می‌سازن، درست و واقعی نیست. وهمیه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی