تلاجن

...فردا از آن ماست...

و پایان...

جمعه, ۴ بهمن ۱۴۰۴، ۱۲:۵۰ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
لینک نمی‌تونم بدم. عکس و موسیقی نمی‌تونم بذارم. آمار وبلاگم کار نمی‌کنه. اخیرا هم که ظاهرا بالا نمیاد کلا. دلیلی نداره بخوام همچنان تو بیان بنویسم و به نظرم برگشتنم بعد از تعطیلی این وبلاگ تو سال ۴۰۱، اشتباه بود. ولی حالا البته، می‌شه اشتباه رو جبران کرد. این وبلاگ تعطیله و باز شدنش به وضعیت بیان بستگی داره. ممنون از همراهی همگی تو این مدت🌸

الغارات

پنجشنبه, ۳ بهمن ۱۴۰۴، ۱۰:۳۶ ق.ظ
نویسنده : مهتاب
اول تخریب می‌کنن، آتیش می‌زنن، می‌کشن و ناامنی ایجاد می‌کنن؛ بعد با آمار مربوط به همین اتفاقات، مسخره و تحقیرمون می‌کنن. حروم‌لقمه‌های داخلی هم خط رو ادامه می‌دن. و هرچندوقت‌یکبار همین داستان تکرار می‌شه.

اصل ماجرا تقصیر اوناست و تکرارش؟ احتمالا تقصیر خودمون.

مردم

شنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۴، ۰۱:۲۱ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
چند شب قبل این اتفاقات خواب رهبری رو دیده بودم. یه جایی بود که من داشتم کاری برای مردم انجام می‌دادم و یه خانم از مراجعه‌کننده‌ها هی هرچی من با ملایمت و مودبانه توضیح می‌دادم، داد و بیداد می‌کرد که دیگه من هم عصبانی شدم و صدام رو بردم بالا. بعد رو کردم به رهبری و بهشون گفتم می‌بینید چقدر اذیت می‌کنن؟ که ایشون خندیدن و چیزی به این مضمون گفتن که شما با این روحیه‌ای که داری بهتره مستقیم با مردم در ارتباط نباشی.

مردم، خیلی‌وقتا اشتباه می‌کنن و خیلی چیزها تقصیر اون‌هاست‌ که معمولا نه خودشون قبول می‌کنن و نه اگه کسی بگه ازش می‌پذیرن. منتها کسانی که ادعاشون گوش فلک رو کر می‌کنه (ازجمله متاسفانه علی‌رغم همهٔ تلاش‌هام خود من هم جزئشونم) باید مراقب باشن در مورد طولانی‌ترین مدت حکومت دینی از زمان امیرالمومنین (علیه افضل صلوات المصلین) و اگر کمی سختگیرانه‌تر نگاه کنیم، از زمان حضرت سلیمان (علی نبینا و آله و علیه‌السلام) تا الان دارن حرف می‌زنن. بقا و مشروعیت این حکومت، به خواست مردم بستگی داره و این خواست، با وجود همهٔ کاستی‌ها و اشتباهات هنوز خواست جمعی تغییر حکومت نیست (که اگر بود تا الان محقق شده بود). هدف از بعثت انبیا و برقراری حکومت دینی در یک کلمه اقامهٔ قسطه، و اگر کسی حوصله‌اش رو نداره، خسته شده یا ظرفیت حرف زدن با مردم و دلسوزی براشون رو نداره، یا ظرفیت‌ش رو ببره بالا یا یه گوشه بشینه و به چیزی کاری نداشته باشه.

به یه عده باید این رو خیلی جدی یادآوری کرد که: شما با این روحیه‌ای که داری، سعی کن مستقیم با مردم در ارتباط نباشی...

فردا

يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴، ۰۳:۱۷ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
من واقعا در مورد شرکت در راهپیمایی فردا مردد بودم. اولا که خب کلا با شرکت در راهپیمایی‌ها مشکل دارم و به نظرم زیادی تکراری و خسته‌کننده شدن. دو این که تردید داشتم آیا این حضور و تجمع، باعث جری‌تر شدن اون دسته‌ای که مشغول اعمال خشونت و خرابکاری هستن، نمی‌شه؟ و سه این که حضور در چنین تجمعاتی آیا ارسال این پیام به مسئولین ناکارآمد نیست که «شما هرکاری بکنید، به هرحال می‌تونید روی حضور ما حساب کنید؟». از طرفی احتمال داره واقعا این حضور، به کاهش آسیب به اشخاص و اموال عمومی و خصوصی منجر بشه و من برای تحقق چنین هدفی تمایل به مشارکت دارم. خلاصه در نهایت تنها راهی که به ذهنم رسید، استخاره به قرآن بود. با این نیت که اگر جواب استخاره بد یا ممتنع بود، شرکت نکنم و فقط جواب خوب استخاره دلیل شرکت حتمی من باشه.
و جواب؟

لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا ۖ وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ ﴿١٠٢﴾لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ هَٰذَا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ ﴿١٠٣﴾یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ ۚ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ ۚ وَعْدًا عَلَیْنَا ۚ إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ ﴿١٠٤﴾وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ ﴿١٠٥﴾
کمترین صدای آن [دوزخ] را [هم] نمی‌شنوند، و آنان در آنچه [از نعمت‌های الهی] دلشان بخواهد جاودانه‌اند. (۱۰۲) [در آن روز] آن بزرگ‌ترین ترس و واهمه آنان را اندوهگین نمی‌کند و فرشتگان [با درود و سلام] به استقبالشان می‌آیند [و‌ می‌گویند:] این است روز شما که شما را به آن وعده می‌دادند. (۱۰۳) روزی که آسمان را درهم می‌پیچیم، مانند درهم پیچیدن طومار، همان‌گونه که نخستین بار آفریده‌ها را آفریدیم، دوباره آنان را باز می‌گردانیم. وعده‌ای است [که تحقق دادنش] بر عهدهٔ ما [است]، به یقین آن را انجام می‌دهیم. (۱۰۴) و همانا ما پس از تورات در زبور نوشتیم که زمین را بندگان شایستهٔ ما به میراث می‌برند. (۱۰۵)

فلذا :)

دعای داریوش، نسخهٔ ۱۴۰۴ خورشیدی

جمعه, ۲۰ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۲۳ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
(اغلب) سلبریتی‌ها حوادث پیچیدهٔ زمانهٔ ما رو به تک‌روایت همیشگی «مقاومت دست‌خالی مردم بی‌گناه در مقابل مامورین خونخوار آدم‌کش» خلاصه می‌کنن. آدم‌های کانالیزه‌شدهٔ پرطرفداری که قدرتشون از حماقت این طرفداران میاد و خودشون هم طبعا ترکیبی از حماقت، آگاهی ناچیز و بهرهٔ هوشی پایینن. یه سری هم البته منفعت مالی و غیرمالی می‌برن که رسما استاد شیاطینن.

+ اون‌جایی که واقعا تنها روایت موجود، مقاومت دست‌خالی مردمه، موضوع فلسطین بود که توش از سنگ صدا دراومد و از شما الدنگ‌ها نه.
+ خداوند این کشور رو از دشمن، خشکسالی، دروغ و حماقت‌های بی‌پایان سلبریتی‌های نادانش حفظ کنه ان‌شاءالله.

لایهٔ زیرین

پنجشنبه, ۵ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۴۴ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
از بازندگان قوانین پوشش در ایران باید به طور ویژه به خانم‌های سلبریتی اشاره کرد. همون‌طور که می‌دونید، برای رعایت حریم‌ها در جامعه، مرد وظیفه‌ای داره و زن هم وظیفه‌ای. جامعهٔ سنتی همهٔ وظایف رو برعهدهٔ زن می‌ذاره و جامعهٔ مدرن برعهدهٔ مرد. اسلام، این وظایف رو بین زن و مرد تقسیم کرده که عجالتا کاری نداریم بهش.

منتها، در دنیا، زنان سلبریتی عملا آزادن هرچی بپوشن و هرکاری انجام بدن. در عین این که به واسطهٔ معروفیتشون کسی معمولا خیلی کاری بهشون نداره و هرجا برن توجه و تحسین می‌گیرن. معمولا دلبری و لوندی این زنان برای مردان، به حساب جذابیت ذاتی‌ یا حتی استعدادی ارزشمند گذاشته می‌شه و خود زنان هم معمولا وانمود می‌کنن صرفا داشتن در همهٔ اون لحظات دوستانه و صمیمانه رفتار می‌کردن که خب، «... این از مکر و حیلهٔ شما زنان است و مکر و حیلهٔ شما بسیار بزرگ و حیرت‌انگیز است.»

حالا شما به عنوان یه سلبریتی خانم می‌تونی صادقانه بیای بگی این‌طوری با این قوانینی که گذاشتید، به اندازهٔ کافی به من خوش نمی‌گذره. منتها این که ژست دفاع و حمایت از «مردم» (بیچاره مردم) بگیری یا مثلا فاز عدالت‌خواهی و حق‌طلبی برداری درحالی که ما شواهد دیگه‌ای برای این ادعا در رفتار و گفتارت ندیدیم و نمی‌بینیم، حداقلش توهین به واژهٔ «مردم»ه. در واقع با قدرت نرمی که داری خواسته‌های خودت و طبقه‌‌ت رو به عنوان اصلی‌ترین خواست و نیاز مردم جا می‌زنی که فریب‌کارانه‌ است.

+ در مورد واکنش‌های اعتراضی سلبریتی‌ها به طور کلی و در مورد سلبریتی‌های خانم به طور خاص، این لایه از نیاز روانی رو مدنظر داشته باشید. 
+ بخشی از تقصیر رادیکال شدن بعضی سلبریتی‌ها مشخصا و مستقیما متوجه خود جمهوری اسلامیه. حالا چه با سخت‌گیری و چه با سهل‌گیری‌های بی‌جا.

مسخره نمی‌کنم. واقعا سوالمه

جمعه, ۲۲ آذر ۱۴۰۴، ۰۴:۳۰ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
خطبه‌های نمازجمعه تو شهر کوچیک ما از یه بلندگو وسط میدون اصلی شهر پخش می‌شه. سال‌هاست البته. صرفا هم مایهٔ مزاحمت و آلودگی صوتی برای اهالی اون منطقه از شهره. تو این مدت ما به امام جمعه تذکر دادیم، تو سایت مربوط به نمازجمعه نظر گذاشتیم و من شخصا یه نامه برای دفتر رهبری هم فرستادم. آیا موضوع حل شد؟ خیر. امروز فهمیدم تو شهر نزدیک ما هم اوضاع به همین شکله.

وقتی کوچیک‌ترین و کم‌هزینه‌ترین و ساده‌ترین انتقادها، حتی با اطلاع به بالاترین مرجع تصمیم‌گیری، به جایی نمی‌رسه، ما دلمون باید به چی خوش باشه؟

+ حتی اگر امکان حل موضوع هم نبود، با اون نامه به دفتر رهبری، نباید حداقل یه جواب ساده در حد یه پیامک برای من فرستاده می‌شد؟

فلذا

جمعه, ۱۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۴۶ ق.ظ
نویسنده : مهتاب
توییتر یه حساب دارم که مطلقا هیچ مطلبی توش نمی‌ذارم و فقط بعضی توییت‌ها رو که خوشم میاد لایک می‌کنم. اونم واقعا محدود و گزینش‌شده. بعد هرچندوقت‌یکبار می‌بینم یکی منو بلاک کرده :) 

+ از جهت ظرفیت و جنبهٔ توییتری‌ها.
+ از جهت این که کوچیک‌ترین رفتارهای ما هم بالاخره جاذبه و دافعه ایجاد می‌کنه و این که محبوب همه باشی و مخالف نداشته باشی کاملا غیرممکنه.

تا کجا می‌شه مودب موند؟!

چهارشنبه, ۲۹ آبان ۱۴۰۴، ۰۸:۰۶ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
جامعه عوض شده. مناسبات سنتی تغییر کرده. جایگاه زن و مرد و نقش‌هاشون دیگه مثل قبل نیست. ولی قانون‌نویس‌ها انگار صرفا مشکلات آقایون رو می‌بینن. یا حداقل این حسیه که ایجاد و منتقل می‌شه. مردها که قرن‌هاست خودشون رو نماد عقل و عقلانیت می‌دونن انقدر موقع ازدواج درگیر هورمون‌هاشون هستن که تعهدات خارج از توانشون می‌پذیرن؛ بعد قانون‌گذار میاد به این بی‌عقلی مهر تایید می‌زنه و می‌گه «خب طبیعیه به عنوان مرد نتونی اون‌موقع درست تصمیم بگیری، ولی من پشتتم.». ایراد داره؟ به‌خودی‌خودش نه. شما اگر بایگانی این وبلاگ رو ببینید قبلا مفصل توضیح دادم که من مخالف پشتوانه دیدن مهریه‌ام و به نظرم جدای شرایط اقتصادی جامعه، این اصلا با روح حاکم بر این قانون جور درنمی‌آد. منتها ایراد کجا پیدا می‌شه؟ اون‌جا که تو از حداکثر انعطاف ممکن در قوانین سنتی برای راحتی آقایون استفاده می‌کنی، اما همین‌ کار رو برای خانم‌ها انجام نمی‌دی. تو که داری از سنت کوتاه میای، دیگه چرا این‌شکلی و نصفه‌نیمه؟ هنوز انقدر جرئت نداری حتی فعالیت ساده‌ای مثل موتورسواری رو برای خانم‌ها قانونی کنی، اون‌وقت دست می‌ذاری رو تنها اهرم و ابزاری که تو زندگی سنتی داشتن؟ خب اگه قراره مدرن شیم چرا کج و کوله؟ اگه فکر می‌کنید برای ساختن «جامعهٔ اسلامی»! تا این حد می‌شه از قوانین اسلام کوتاه اومد، پس چرا تو بخش خانوما کوتاه نمیاید؟ اگه بعضی زن‌ها از قانون مهریه سوءاستفاده می‌کنن، بعضی مردا هم از حق طلاق و حضانت و خروج از کشور و تحصیل و تعیین محل سکونت‌ و چندهمسری سوءاستفاده می‌کنن. چرا پس عکسش رو نمی‌بینید؟ چرا ما رو سر کار می‌ذارید آقایون؟ چطور می‌تونید همهٔ حقوق مدرن و سنتی رو همزمان از زن بگیرید و همهٔ تکالیف مدرن و سنتی رو همزمان ازش بخواید؟ چطور واقعا انقدر نفهم و عقب‌مونده‌اید که همچنان از حجاب حرف می‌زنید وقتی اون کانسپت رو هوا کردید رفته؟ چتونه واقعا؟ این شترگاوپلنگ چیه ساختید؟ کی تموم می‌شید عوضیا؟


+ خیلی ممنون بابت دعاهاتون. واقعا مفید و موثر بود🌸

نظر خیلی نامحبوب ۱۱

جمعه, ۱۰ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۳۳ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
به نظرم میاد برای ازدواج باید دنبال هم‌خونه بود در اصل. این فاز «همسفر تا بهشت» که دوستان برداشتن خیلی کار رو سخت می‌کنه و توقعات رو بیخودی بالا می‌بره. یعنی اگر برگردی و خیلی بنیادی بهش نگاه کنی می‌بینی آدمی‌زاد به طور کلی برای تنها زندگی کردن خلق نشده. از طرفی برای همراه و همخونه داشتن، انتخاب فردی از جنس مخالف موضوع رو جالب‌تر و کامل‌تر می‌کنه. حالا فرض کنیم قراره یه همخونهٔ دائمی داشته باشی، طبیعتا بررسی و مشاوره و اینا لازم داره ولی نهایتا یه همراه موقته که البته از همهٔ آدمای دیگه قراره بهت نزدیک‌تر باشه. این ایده احتمالا کمک کنه آدما با خیلی چیزا تو زندگی مشترک کنار بیان که توی اون مدل «همسفر بهشتی» و فلان و اینا سخته کنار اومدنش.
و نهایتا این‌که، لازمه بدونیم و یادآوری کنیم که انسان در ذات خودش تنهاست و مطلقا هیچ انسان دیگه‌ای نمی‌تونه همهٔ همهٔ تنهایی ما رو پر کنه. هرچقدر هم خوب و فهمیده و همراه باشه.

+ این رو هم طبیعتا باید پذیرفت که همهٔ آدما همخونهٔ مناسب پیدا نمی‌کنن. ولی حتی پذیرش همینم تو فرضیهٔ همخونه بودن راحت‌تره. فلذا.

نظر خیلی نامحبوب ۱۰

جمعه, ۳ آبان ۱۴۰۴، ۰۲:۱۵ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
در حوزهٔ مسائل اخلاقی، وضعیت فعلی که در آن قوانین وجود دارند و ندارند، بهترین راهبرد است. یک‌طور قانون‌مندی همراه با تغافل که جای کار دارد، ولی کلیت مسئله پدیدهٔ جالب و قابل‌بحث و پژوهشی است. مقایسهٔ مداوم وضع فعلی با قانون‌مندی خیلی سفت و سخت فلان ممکلت، نادیده گرفتن شرایط ویژه و قوانین ویژهٔ ماست. این وضعیت قابلیت دارد به عنوان یک مدل، تفسیر و عرضه شود.

نظر خیلی نامحبوب ۹

سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۰۱ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
مردم ما کیف می‌کنن که آدم‌های دیگه، به‌خصوص آدم‌های معروف و موفق شکست بخورن و سقوط کنن. خیلی به‌سختی اعتراف به اشتباه و عذرخواهی رو از آدم‌ها می‌پذیرن و چیزی که می‌شه با احتمال زیادی مطرحش کرد اینه که با روح و روان خودشون و عزیزانشون هم دارن همین‌طوری برخورد می‌کنن.

ببخشید خلاصه

دوشنبه, ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۲۹ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
جسارتا اگر به کسی برنمی‌خوره، ما کشورمون رو دوست داریم. تلاش می‌کنیم حتی‌الامکان کالای باکیفیت داخلی و اگر نبود حتی‌الامکان کالای باکیفیت از کشورهای غیر بلوک غرب بخریم. تلاش می‌کنیم حتی‌الامکان از واژه‌های انگلیسی استفاده نکنیم و فارسی حرف بزنیم. حتی‌الامکان مسافرت‌های غیرضروری به خارج از کشور نمی‌ریم که از کشور تحت‌تحریممون ارز خارج نشه. اگر کسی ناراحت نمی‌شه، سعی می‌کنیم تو موقعیت‌های کاری که درش هستیم با سواد و کیفیت و همراه با خوش‌اخلاقی و وقت‌شناسی کار کنیم. اگه از نظر کسی توهین‌آمیز نیست، مسیر پیشرفت کشور و آزمون‌ و خطاهای ناگزیر این مسیر رو مسخره نمی‌کنیم. بله، ما هم ممکنه بعضا سبک زندگی‌مون با اونچه حاکمیت تبلیغ می‌کنه هماهنگ نباشه، ولی برای رسیدن به ایدئالمون سعی نمی‌کنیم جنگ داخلی راه بندازیم. هرچی هم بشه و هرچی هم باشیم، می‌دونیم که ته‌تهش مسائل باید همین‌جا و بین خودمون حل بشه. اگه انگ و تهمت بهمون نمی‌زنید، ایرانمون رو دوست داریم و بهش نمی‌گیم «خراب‌شده». عیب و ایرادهاش رو هم می‌دونیم؛ ولی دلیل نمی‌شه ازش عبور یا بهش خیانت کنیم. اگه دلخور نمی‌شید، ایران برامون مهمه. سعی می‌کنیم منابعش رو به‌اندازه مصرف کنیم، آدم‌های اسراف‌کاری نباشیم و طبیعتش رو تخریب نکنیم. اگه بهمون نمی‌گید عقب‌مونده، به نظرمون هرچی از غرب میاد درست نیست و باید با دید انتقادی به چیزایی که تو فیلما و سریالا می‌بینیم نگاه کنیم و مراقب رسانه باشیم. اگه برچسب بهمون نمی‌زنید، پیشینیهٔ تاریخی و تمدنی‌مون رو با ضعف‌ها و قوت‌هاش می‌شناسیم، به نقاط قوتش افتخار می‌کنیم و معتقدیم می‌شه ضعف‌ها رو برطرف کرد. اگه الکی‌خوش صدامون نمی‌کنید، نظرمون اینه که می‌شه ایران و ایرانی رو به خیلی جاهای بهتری رسوند و این به نیت و تلاش ماها بستگی داره. و نهایتا، اگر باعث عذاب وجدانتون نمی‌شه، ما با تک‌تک سلول‌هامون عاشق این سرزمینیم و آرزومونه جونمونو براش بدیم.
نظر شما هم قابل‌بحثه.

عقبه که به ما برمی‌گرده :)

شنبه, ۶ مهر ۱۴۰۴، ۱۱:۳۷ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
گاهی فکر می‌کنم شاید تو خوابی، توهمی چیزی هستیم. اون‌ سالی که اینا برجام رو قبول کردن، تو جلسات دانشجویی، اساتیدی میومدن که متن انگلیسی‌ش رو برامون می‌خوندن، ترجمه و از نظر حقوقی بازش می‌کردن. حتی توضیح می‌دادن مثلا چطور می‌شد امتیازهای کمتری داد و توافق بهتری نوشت و... . همهٔ اتفاقات و تبعات حقوقی مرتبط با این متن ابلهانه همون زمان کاااااملا مشخص بود. یادمه شب بعد از جلسهٔ بررسی متن این توافق‌نامه، بعضی بچه‌ها از شدت ناراحتی نتونسته بودن راحت بخوابن. همون زمان، منتقدین، جلسات متعددی برای توضیح مفاد این توافق و جزییاتش برگزار کردن و سعی کردن مردم رو آگاه کنن که چه پیامدهایی ممکنه پیش بیاد؛ ولی فقط انگ خوردن و توهین و تهمت شنیدن. گذشت و تو فاصلهٔ اجرایی شدن برجام تا پایان دولت اول آقای روحانی گشایش خاصی پیش نیومد و بدقولی طرف مقابل همون‌ موقع هم معلوم بود. منتها تو انتخابات ۹۶ باز هم مردم به همین تفکر رای دادن و حتی همین‌الان هم وقتی می‌خوان موضوع رو برای همدیگه توضیح بدن، بازم همه‌چی تقصیر نظامه :)

چه می‌شه کرد؟ مردمی که به پول نفت و رانت و پارتی و سهمیه و پیچوندن کار عادت دادی، چه تصمیم دیگه‌ای ممکنه بگیرن؟ بعد از اینم همینه. محافظه‌کاری از بالا، خیانت و اهمال‌کاری در بدنه و خرابکاری از بیرون. یه تلاشی کرد ایرانی‌جماعت که از زیر یوغ استعمار بیاد بیرون ولی به مصرف‌گرایی و ادابازی و تنبلی و حماقت تاریخی خودش باخت. فرصت و امکان تغییر؟ حتما هست. ولی خواست و اراده‌ش؟ فعععععک نکنم :)

خلاصه که، به نظرم تعجب که اصلا نداره، انرژی‌هاتون رو برای غصه خوردن هم حروم نکنید. اگه دوست دارید برید که خودتون می‌دونید، ولی اگه می‌خواید بمونید، کمربندها رو سفت ببندید، برای خیلی چیزها آماده باشید و از مسیر لذت ببرید :)

ما واقعا خلیم که هنوز تعجب می‌کنیم

چهارشنبه, ۳ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۲۷ ق.ظ
نویسنده : مهتاب
بین این همه آدم کوچیک و بزرگ و کوتاه و بلند تو نظام سوریه برای ریاست‌جمهوری، آمریکا صاف دست گذاشت روی جولانی که قبلاً برای سرش جایزه گذاشته بود و اصرار هم داره این ماجرا رو ادامه بده. این واقعا خیلی حیرت‌آوره. یعنی دیگه حتی لازم نمی‌بینن ذره‌ای حفظ ظاهر کنن :)


+ این ژنرال پترائوس که الان می‌شینه با جولانی دل و قلوه می‌گیره، همونی نیست که امیرخانی تو «جانستان کابلستان» قربون‌صدقه‌ش رفته بود و الگوی اعتدال و سیاست‌مداری بود؟ :)

نظر خیلی نامحبوب ۸

جمعه, ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ۰۹:۰۴ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
بچه‌ها ما باختیم.

عدالت رو
سبک زندگی رو
محور مقاومت رو
اقتصاد رو
دیپلماسی رو
و هسته‌ای رو



و اگر قراره ورق برگرده، باید در قدم اول این باخت‌ها رو بپذیریم.


+ همهٔ اینا صرفا یه سری مسئله‌ان و هر مسئله‌ای (به‌جز مرگ) نهایتا راه‌حل داره.

تستوسترون

پنجشنبه, ۷ شهریور ۱۴۰۴، ۱۰:۱۶ ق.ظ
نویسنده : مهتاب

تستوسترون واقعی اون‌جاست که یاد بگیری چطور باید همدلانه و دلسوزانه حمایت و مراقبت و محبت کنی. نه این که قرار باشه خودت رو فراموش کنی، نه این که سنگینی بار همه‌چیز روی دوش تو باشه، ولی مردانگی در حالت محض و خالصش، شبیه یه صخرهٔ بی‌شکله. اگر همون‌طور بمونه صرفا هوازده و خراب و فرسوده می‌شه. کمال این صخره وقتیه که چکش می‌خوره و شکل می‌گیره. و اون‌جاست که مرد، معنی پیدا می‌کنه. و الا داد کشیدن و دستور دادن و خشونت رو که همه بلدن.


تمسخر مردانگی به‌تکامل‌رسیده، از سمت آقایونی که خودشون به این کمال نرسیدن خیلی شایعه. ولی دلم می‌خواد مخصوصا آقایون مذهبی یه بار این سوال رو از خودشون بپرسن. فرض کنید نمی‌دونید این جمله از حضرت رسوله؛ اگر مرد محترمی که از سلامت اخلاقیش مطمئنید، الان بیاد و بگه محبوب‌ترین چیزها در این دنیا براش زن، عطر و نمازه، چه فکری در موردش می‌کنید و چه برخوردی باهاش دارید؟

بهش فکر کنید.



+ بدیهیات: طبیعتا این ماجرا نسخهٔ زنانه هم داره.

حدیث نفس ۲

يكشنبه, ۳ شهریور ۱۴۰۴، ۱۰:۰۲ ق.ظ
نویسنده : مهتاب
یک تعداد جملات قصار (اغلب‌شون حدیث هستند) تو دفترچهٔ یادداشتم نوشته بودم که گفتم باهاتون به اشتراک بذارم:

هرگاه بنده‌ای بگوید «بسم‌الله الرحمن الرحیم» خداوند می‌گوید بنده‌ام با نام من آغاز کرد و حق او بر من این است که کارهایش را به سرانجام رسانم و او را برکت دهم.

به آنچه می‌خواهید نمی‌رسید مگر به ترک آنچه دلتان می‌خواهد و به آرزوهایتان دست نمی‌یابید مگر با صبر بر آنچه بر شما گران می‌آید.

آنقدر کار هست که می‌توان انجام داد بی‌آنکه هیچ پست، سمت، حکم و ابلاغی در کار باشد.

کسی که در عمل کوتاهی کند، به اندوه گرفتار می‌شود.

هیچ‌چیز برای زندانی شدن طولانی، شایسته‌تر از زبان نیست.

بپرهیزید از تنبلی و بی‌حوصلگی که یقینا این دو کلید هر بدی‌اند. آنکه تنبل است هیچ حقی را ادا نکند و آنکه بی‌حوصله است پای هیچ حقی نایستد.

از تنبلی و بی‌حوصلگی بپرهیز؛ چه این دو لذت دنیا و آخرت را از تو دریغ می‌کنند.

حقیقت ایمان هیچ بنده‌ای کامل نیست مگر آن‌که این سه خصلت در او باشد: تفقه در دین، برنامه‌ریزی نیکو در زندگی و شکیبایی در برابر ناگواری‌ها.

عقل شخص مسلمان کامل نیست مگر آنکه ده خصلت را دارا باشد:
۱. از او امید خیر باشد.
۲. از بدی او در امان باشند.
۳. خیر اندک دیگران را بسیار شمرد.
۴. خیر بسیار خود را اندک شمرد.
۵. هرچه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود.
۶. در عمر خویش از دانش‌طلبی خسته نشود.
۷. فقر در راه خدایش از توانگری (توام با فساد) برایش محبوب‌تر باشد.
۸. خواری در راه خدایش، از عزت با دشمن خدا برایش محبوب‌تر باشد.
۹. گمنامی را از پرنامی بیش‌تر بخواهد.
۱۰. احدی را ننگرد جز این که بگوید او از من بهتر است.

در دنیا چنان باش که گویی غریب یا رهگذری هستی.

ثروت (بسیار) اندوخته نمی‌شود مگر به پنج ویژگی: بخلی بسیار، آرزویی دراز، آزی چیزه، گسستن از خویشان و ترجیح دنیا بر آخرت.

از بزرگواری انسان است؛ گریستن او بر زمان ازدست‌رفته‌اش و اشتیاق او به زادگاهش و نگهداری دوستان دیرینه‌اش.

اگر نادان سکوت کند اختلاف از بین می‌رود.

ثروتی بزرگ‌تر از عقل، فقری مثل نادانی، وحشتی سخت‌تر از خودبینی و حیاتی لذت‌بخش‌تر از خوش‌خلقی نیست.

عجله در کار قبل از به دست آمدن توانایی و تنبلی بعد از به دست آمدن فرصت، از نادانی است.

بهترین شما کسی است که وقتی نگاهش می‌کنید به یاد خدا می‌افتید و بدترین شما کسانی هستند که سخن‌چینی می‌کنند، بین دوستان جدایی می‌اندازند و برای دیگران عیب می‌تراشند.

کسی که به روزگار تکیه کند، زمین می‌خورد.

پیشرفت و گشایش در عدالت است.

هرکه سه خصلت نداشته باشد کارش تمام است: تقوایی که او را از نافرمانی خدا دور کند، خلق‌‌وخویی که با مردم مدارا کند و صبری که جهل نادان را دفع کند.

دلیر نمی‌خوابد و هرکس به خواب رود دشمنش بیدار است.


مرتبط از همین وبلاگ: متاسفانه نمی‌تونم لینک بدم ولی تو بایگانی شهریور ۹۸ یه مطلب با همین عنوان «حدیث نفس» هست که مرتبطه با مطلب فعلی. دوست داشتید اونم بخونید.

مسئلهٔ سوسک

چهارشنبه, ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ۰۸:۰۶ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
نوجوون که بودم، دختر قوی و شجاع مد بود. از اینا که یه شمشیر برمی‌دارن به نبرد پلیدی‌‌های دنیا می‌رن؛ تو فنون نظامی و مبارزه دست مردا رو از پشت می‌بندن و درحالی که حتی حالت موهاشون تو نبرد تن‌به‌تن به هم نمی‌خوره، با همهٔ ظرافت دخترونه و سبکی و بی‌وزنی، از پس یه غول چندتنی برمیان. طبیعتا تو چنین فضایی ترسیدن از جک و جونورایی مثل سوسک حتی ارزش مطرح شدن هم نداشت. نباید می‌ترسیدی و اگر وحشت داشتی، به قدر کافی قوی و شجاع نبودی. و خب، من نمی‌ترسیدم. یادمه یه بار یه سوسک مرده تو کلاس افتاده بود و درحالی که بیش‌تر بچه‌ها از ترس یا چندش تو خودشون جمع شده بودن، با دستمال کاغذی برداشتم انداختمش سطل آشغال.

دانشگاه که رفتم، مد داشت کم‌کم عوض می‌شد. ظرافت و دخترونگی و لوس و حتی نیازمند بودن تو دستور کار زیباسازی بود. مستقل باشی ولی ادای بلد نبودن و نتونستن و ترسیدن دربیاری که ظریف‌تر و دخترونه‌تر به نظر برسی. این‌جا دیگه کم‌کم اجازه داشتی از سوسک بترسی و حتی ترسیدن ازش کمابیش ارزشمند بود. و خب، من می‌ترسیدم. واقعا می‌ترسیدم. یه بار با دیدن یه سوسک تو اتاق خوابگاه انقدر جیغ کشیدم که تا چند روز گلوم گرفته بود.

دانشگاه، یه سری باورهای من رو تغییر داد. بعضیا رو تثبیت کرد؛ بعضیا رو کنار گذاشت؛ بعضیا رو تکمیل کرد و از جمله موضوع سوسک رو دوباره به عنوان یک مسئلهٔ اساسی گذاشت جلوی من. من واقعا از سوسک می‌ترسیدم یا نه؟ چیزی که ازش مطمئن بودم این بود که اون روزی که برداشتم انداختمش دور، واقعا ترسی تو وجودم نبود. و اون روزی هم که رفته بودم رو تخت بالایی و جیغ‌های بنفش می‌کشیدم و تقریبا از ترس به گریه افتاده بودم حسم واقعی بود. ولی پس چه اتفاقی افتاده بود؟ نظر واقعی من در مورد سوسک چیه؟ آیا صرفا گذر زمان باعث این تغییر شده بود؟ یا تغییر تدریجی الگوی دختر جذاب، احساساتم رو تغییر داد؟

این بار نشستم خیلی دقیق این احساسات رو بررسی کردم. قدرت تصورم رو به کار گرفتم و دنیایی رو فرض کردم که در اون محبوب‌ترین دخترها از جهت شخصیتی اونایی هستن که تا سرحد مرگ از سوسک می‌ترسن. و بعد دنیایی که در اون دختران محبوب و پرطرفدار اونایی‌ان که اجازه می‌دن سوسکا از دست و پاشون بالا برن. تلاش کردم با تصور دقیق و چندبارهٔ هرکدوم از این موقعیت‌ها هر دو نظر برام کاملا بی‌اهمیت بشه. تلاش کردم به نظر و احساس واقعی خودم مستقل از نظر جامعه فکر کنم. و یوری‌کا! من واقعا و عمیقا از سوسک وحشت داشتم. این‌طوری که مثلا اگه جای شخصیت اصلی رمان ۱۹۸۴ بودم، می‌تونستن برای گرفتن هر نوع اعترافی ازم، جای موش از سوسک استفاده کنن. ولی نقطه‌ضعف بودن این قضیه به اندازه‌ای که الان از نقطه‌ضعف بودنش مطمئنم اهمیت نداره. من تونسته بودم احساسات واقعی‌م در مورد سوسک رو مستقل از نظر جامعه کشف و حتی کمی تحلیل کنم و این موضوع کمک بزرگی بود برای تحلیل احساسات مشابه در مورد باقی موضوعات جونده و خزنده و پرنده.


+ تعمیم بدید لطفا. به قول فجازیا، متن رو دوباره بخونید. من در مورد سوسک حرف نمی‌زنم.
+ ابزار و ترفند بسیار کاربردی‌ایه مخصوصا در تحلیل و ریشه‌یابی مسائل مربوط به حوزهٔ زنان. و مخصوصا برای خود خانم‌ها.

به طور خلاصه:

جمعه, ۲۵ مرداد ۱۴۰۴، ۱۲:۱۴ ب.ظ
نویسنده : مهتاب
انسانی که با رانت و پارتی و سهمیه رشد و سال‌ها از این طریق ارتزاق کرده، تصویر غلطی از سنت‌های خداوند و مناسبات عادی و طبیعی دنیا داره. به همین دلیله که مواضع برخی مسئولین و سیاسیون ما از شدت این اشتباهی بودن، بوی حماقت گرفته. و البته چون سال‌ها از این طریق نون خوردن و می‌خورن، این حماقت با پوست و گوشتشون آمیخته شده و امید به اصلاح برخی از اون‌ها، امید کاملا واهی و اشتباهیه.

جمهوری اسلامی و حتی ایران بدون جمهوری اسلامی، بیش از هر چیز به تلاش برای گسترش عدالت در همهٔ زمینه‌ها نیاز داره. و البته که برای تامین این عدالت، امید ما به جمهوری اسلامی از همهٔ ساختارهای احتمالی دیگه بیش‌تره و بنابراین همهٔ تلاشمون باید معطوف به 
۱. حفظ جمهوری اسلامی
و ۲. تامین و گسترش و حفظ پیشرفت و عدالت
در اون بشه.